Category Archives: حوارات ومقابلات

منافع ایران و روسیه به بقای اسد گره خورده است

db111b91-8799-47eb-b4a5-679bd00723beگفت‌وگوی اختصاصی خودنویس با سلامه کیله زندانی سیاسی و متفکر سوری-فلسطینی

چه ایران و چه عربستان با حضور خود در دو جبهه منازعه نه‌تنها به آتش جنگ در سوریه می‌دمند بلکه با اسلامیزه کردن جنگ، فرجام منازعه را به‌نفع اسد پیش می‌برند

سلامه کیله متولد سال ۱۹۵۵ در شهر بیرزیت فلسطین و از فعالین و نظریه‌پردازان چپ سوریه است. او به علت مخالفت با رژیم حافظ اسد مدت۸ سال در زندان بود و سپس به علت ابتلا به سرطان از زندان آزاد شد. پیشتر انجمن جهانی «قلم» نسبت به وضعیت وی در زندان‌های اسد هشدار داده بود. او تا به حال بیش از ۳۰ کتاب در رابطه با مسائل جنبش چپ در کشورهای عربی نوشته است. پس از آغاز جنبش آزادی‌خواهی در سوریه بدان پیوست و به همین جهت به مدت ۶ ماه بازداشت و سپس از این کشور اخراج شد و دیگر  حق بازگشت به سوریه را ندارد.

او هم اکنون در اردن و مصر زندگی می‌کند و به فعالیت‌هایش در دفاع از بهار عرب در همه‌ی کشورهای منطقه ادامه می‌دهد. کیله معتقد است که انقلاب سوریه می‌بایست همان پروسه‌ی انقلابی‌ که از تونس آغاز و به کشورهای دیگر عربی سرایت کرد را به نهایت خود برساند و به همین دلیل است که عربستان، ایران، روسیه  و دولت‌های دیگر را دچار هراس کرده است. به اعتقاد او این دولت‌ها سعی دارند انقلاب به یک کشتار جمعی تبدیل شود تا از توسعه‌ی آن جلوگیری شود و به مردم نشان داده شود که نافرمانی از حاکمان به چیزی جز کشتار و ویرانی منجر نخواهد شد. او چندی‌پیش در کتابی تحت عنوان «الثورة السورية؛ واقعها، صيرورتها وآفاقها» سعی کرده بود بحثی انضمامی در بازخوانی انتقادی انقلاب سوریه مطرح کند. گفتگوی اختصاصی «خودنویس» را با این نظریه‌پرداز سیاسی عرب می‌خوانید.

***

چندی پیش نشست صلح با حضور دولت سوریه بدون نتیجه در ژنو پایان یافت! شما تا چه میزان ناكامی این نشست را محصول تركیب شركتكنندگان در این نشست می دانید؟

البته کنفرانس ژنو به‌علت سرسختی هیئت نمایندگی دولت سوریه متوقف شده و هیچ پیشرفتی در جلسات آن  دیده نمی‌شود. من فکرمی‌کنم که چنین انتظاری نیز از جلسات اولیه‌ی آن وجود نداشت زیرا هیئت نمایندگی، دراصل منافع‌ حاکمیت سوریه را دنبال می‌کند و چنان‌که از نامش پیداست این هیئت به نمایندگی از دولت سوریه در این کنفرانس شرکت داشته و به‌خوبی می‌داند که معنای اجرای مصوبات «ژنو۱» تشکیل دولت انتقالی و از میان رفتن حاکمیت اسد است و به همین جهت نمی‌خواهد کنفرانس ژنو به جایی برسد. کاملا آشکار است که هیئت نمایندگی سوریه مانع رسیدن به یک را‌‌ه‌حل است زیرا اصول مورد توافق «ژنو۱» که ۳۰ ژوئن ۲۰۱۲ و در نتیجه‌ی اشتراک نظر روسیه و آمریکا به تصویب رسیده بود را قبول ندارد.

یعنی معتقدید که این کنفرانس شکست خورده است؟

به این صراحت نمی‌توان نظر قطعی داد! این کنفرانس کاملا شکست نخورده است. مساله مربوط به نقش مستقیم روسیه و نقش غیر مستقیم جمهوری اسلامی (ایران) است که می‌بایستی به برکناری اسد و اطرافیان او رضایت دهند و جریان دیگری را در حاکمیت که خواستار رسیدن به راه‌حلی‌ منطقی‌ست تقویت کنند. زیرا امکان پیروزی حاکمیت کنونی ناممکن است و در نتیجه تنها گزینش دولت‌های درگیر در این بحث، پذیرش راه‌حل سیاسی بر پایه‌ی بیرون راندن اسد و اطرافیانش و تشکیل دولت انتقالی متشکل از طیف‌های مختلف سیاسی سوریه برای پیش بردن مرحله‌ی انتقالی‌ست.

به باور بسیاری از تحلیل‌گران در مقابل نیروهای اسد و تكفیریها جریان سومی نیز وجود دارد که ازحیث سیاسی سعی در تغییرات بنیادین دارد. برخی این جریان سوم را ارتش آزاد سوریه می‌دانند، حال پرسیدنی‌ست که در شرایط فعلی تا چه میزان می‌توان این جریان سوم را نماینده واقعی مردم سوریه دانست؟

در سایه‌ی عدم حضور احزاب سیاسی که کلا «خارج» از حوزه عمل انقلابی قرار گر‌فته‌اند، مردم سعی کردند اشکال سازمانی‌ای که در ارتقا و پیروزی جنبش به آنان یاری می‌رساند را ایجاد کنند ولی حاکمیت و نیروهای یاری‌گرش(نظیر حزب‌الله لبنان و سپاه ایران) تمام کوشش خود را به خرج دادند تا کلیه‌ی اشکال سازمانی مثل هماهنگی‌ها، کمیته‌هایی که برای پیشبرد مبارزات و سازماندهی تظاهرات به وجود آمده بود را از میان بردارند. تعداد زیادی از این مردم کشته شدند. گروهی بازداشت و بخشی نیز مجبور به خروج از کشور شدند ولی همچنان مردم سوریه اشکال نوینی از سازماندهی را ابداع ‌می‌کنند. نمونه بارز این اشکال نوین، گروه‌هایی نظیر جمعیت نبض و جمعیت خیابان و جوانان سوری و گروه‌های مردمی دیگری هستند که نقش‌های گوناگونی قبل از تار و مار شدنشان توسط حاکمیت، ایفا کردند. پس از آن‌که مردم سوریه مجبور شدند به‌علت خشونت حداکثر حاکمیت بر علیه تظاهرات مسالمت‌آمیز به سلاح پناه آورده و گروه‌های مسلح خودجوش خود را به‌وجود آورند این گروه‌ها بیشتر منطقه‌ای یا به شکل حلقه‌های کوچک بودند که هدفشان دفاع از مناطق بود بدون آن‌که بتوانند نیروی منظمی با استراتژی نظامی مشخص، بر ضد رژیم در اختیار داشته باشند. این نیروها پراکند‌ه‌ترین نیروهای موجود در صحنه‌اند با آن‌که در اثر فشار شرایط مجبور به تشکیل نهادهای نظامی متشکل‌تری شدند و علیرغم بی‌تجربه‌گی و نقصان سلاح و تشکیلات افزایش یافته‌اند و به همین جهت نیز با مشکلات زیادی روبه‌رو بوده و توانایی وارد شدن به یک کشمکش منظم در چارچوب استراتژی تهاجمی برای سرنگونی رژیم اسد را ندارند.

نفوذ و پایگاه اجتماعی سیاسی تکفیری‌ها در سوریه چه اندازه است؟

شکی نیست که این‌ها تا حدی نفوذ دارند بعد از کوشش‌هایی که حاکمیت اسد به خرج داد و تعدادی از رهبران اصلی آنان را چندماه پس از شروع انقلاب از زندان‌ها آزاد کرد، روشن بود که از یکسو از طریق نیروهای‌شان در این طیف نفوذ کرده بود و از سوی دیگر می‌دانست که کشمکش اینان نه با رژیم بلکه با مردم خواهد بود. زیرا منطق حاکم بر آگاهی آنان بر پایه‌ی «دولت خلافتی» است و لذا خواستار تحمیل قوانین اسلامی در مناطق تحت اختیارشان هستند.همچنین به این دلیل که نیرویی منطقه‌ای چون عربستان سعودی کوشش زیادی در جهت صدور «جهادگران» به سوریه به‌خرج داده و در این امر، علیرغم اختلافاتش با رژیم اسد همسو شده استدرست همان کاری که حکومت ایران می‌کند اما در جبهه‌ای دیگر! من معتقدم که چه ایران و چه عربستان با حضور خود در دو جبهه منازعه نه‌تنها به آتش جنگ در سوریه می‌دمند بلکه با اسلامیزه کردن جنگ، فرجام منازعه را به‌نفع اسد پیش می‌برند.

برای این نظرتان استدلال خاصی دارید؟

بگذارید از این‌جا شروع کنم که سعودی‌ها از سویی ادعا می‌کنند که از انقلاب پشتیبانی می‌کنند ولی در واقع در واژگونه نشان دادن چهره‌ی انقلاب با طرح منطقی طایفه‌گرانه و بنیادگرا به حاکمیت یاری می‌رسانند و تنهااز نیروهایی حمایتمی‌کنند که «اسلامی»باشدفراموش نکنید که دولت عربستان سعودی تا چند ماه پس ازآغاز جنبش، به رژیم اسد از نظر مالی کمک می‌کرد. بگذریم از ایران که چه در گذشته و چه هم‌اکنون دست از این حمایت‌ها برنداشته است.

به همین جهت ما می‌گوییم که انقلاب سوریه می‌بایست همان پروسه‌ی انقلابی‌ای که از تونس آغازشد و به کشورهای دیگر عربی سرایت کرد را به نهایت خود برساند. این امری بود که دولت‌های درگیر در این ماجرا را ترساند. چراکه می‌بایست انقلاب به یک کشتار جمعی تبدیل شود تا از توسعه‌ی آن جلوگیری شود و به مردم نشان داده شود که نافرمانی از حاکمان به چیزی جز کشتار و ویرانی منجر نخواهد شد. با این حال نمی‌توان گفت که نیروهای اسلامی بر سیر رویدادها تسلط دارند و بیش از بقیه هستند. زیرا حضور آنان نسبت به گردان‌های مسلح دیگر که بیانگر خواست‌های اقشار مختلف مردم هستند محدود است و از نظر حجم شاید به بیش از۱۰% نیروهای مبارز نرسند. اما مزیت آنها بیشتر ازحیث تشکیلاتی‌ست که حاصل تجارب القاعده در افغانستان، عراق و یمن است. همچنین آنان از امکانات مالی و تسلیحاتی بیشتری به سبب پشتیبانی عربستان سعودی و سلفی‌های سرمایه‌دار در کشورهای حاشیه خلیج فارس و همچنین کمک رژیم از طریق در اختیار قرار دادن انبارهای سلاح و مواضع نظامی برخوردارند.

دولت جدید ایران و در راس آن حسن روحانی بارها عنوان کرده‌اند که سرنوشت سوریه را مردم این کشور تعیین می‌کنند! آیا این اظهارنظر نشان‌گر تغییر سیاست دولت ایران درمورد سوریه نیست؟

بحث درباره سیاست ایران درقبال سوریه کار آسانی نیست اما به همین اکتفا می‌کنم که دولت جدید ایران یک ساختار متفاوت از حاکمیت اسلامی‌اش ندارد. به‌این معنی که بعد از تکذیب حضور نیروهای نظامی ایران در سوریه توسط وزیر امور خارجه ایران، ویدئویی منتشر شد که عکس این را ثابت می‌کرد. الان هم به‌جرات می‌توان گفت که دولت ایران در بسیاری از مناسبات نظامی-سیاسی مخالفان اسد نیز نقش دارد.

مقصودتان نیروهای تکفیری هستند که در سوریه فعالیت می‌کنند؟ 

ماجرا کمی پیچیده است. درحال حاضر به نظر می‌رسد که این جریانات به دو گرایش اصلی تقسیم شده‌اند، اولی مستقیما از پشتیبانی حاکمیت بهره می‌برد و به وسیله سازمان‌های اطلاعاتی ایران(مثل سپاه قدس و حزب‌الله ایران)هدایت می‌شود یعنی سازمان«دولت عراق و شام» و همچنان‌که درگزارش پارلمان عراق به آن اشاره شده کاملا روشن است که «نوری‌المالکی» و سازمان‌های امنیتی ایران از این سازمان حمایت می‌کنند. حتی وزیر دادگستری عراق اعلام داشت که مالکی خود زندانیان «داعش» را از زندان‌های عراق آزاد و به سوریه فرستاده است تا با قیام مردم عراق نیز بجنگندجریان دوم متشکل از جبهه‌ی «نصرت» که سابقا اعضای آن از زندان‌های رژیم سوریه آزاد شدند و از شکل‌گیری آن پشتیبانی کردند اما پس از حاکم شدن «داعش» بر برخی از مناطق سوریه، بخش عمده‌ای از این باصطلاح «جهادگران» که از خارج از جبهه آمده بودند به «داعش» پیوستند اما در اصل تحت کنترل سازمان‌های اطلاعاتی عربستان سعودی هستند. همچنین نیروهای سلفی دیگری نیز (که وابسته به دولت عربستان سعودی هستند) مثل «ارتش اسلام» وجود دارند. این ارتش اسلام  اخیرا «جبهه‌ی اسلامی» را به وجود آورده است. اکثر این‌ها با «داعش» در جنگند و انعکاس یک کشمکش منطقه‌ای در خاک سوریه به‌شمار می‌آیند. «داعش» در شمال و شرق سوریه حاکم شد ولی گردان‌های مسلح تصمیم به بیرون راندن آنان از این مناطق دارند و هم اکنون تنها بر منطقه‌ی «رقة» و برخی از منابع نفتی در شرق سوریه مسلط هستند. بطور کلی اقشار مردمی ضد «داعش» بوده و در راس حمله بر علیه آنان قبل از مداخله‌ی نیروهای مسلح جهت طرد آن‌ها از مناطق قرار داشته‌اند. همچنین مردم در مناطق مختلف به مبارزه با آنان در روستاهای اطراف دمشق و نیروهای جبهه‌ی «النصرة» در مناطق مختلف پرداخته‌اند. اکنون مردم سوریه در چندین جبهه مبارزه می‌کنند از یک طرف ضد حاکمیتی که برای سرنگونیش بپاخاستند و از سوی دیگر بر ضد نیروهای تکفیری که به خطری در برابر انقلاب تبدیل شده‌اند.

علت نابسامانی اقدامات نظامی در مرحله کنونی چیست؟

بگذارید کمی صادق باشیم! هرج و مرج غریبی بر نیروهای مخالف اسد حاکم است و هر کدام از این نیروها خود را ارتش آزاد می‌نامد. جالب این‌که حتی باندهای جنایتکار نیز وارد صحنه شده‌اند. از سوی دیگر حاکمیت نیز توانسته عوامل خود را در بسیاری از مناطق در میان گروه‌های مسلح نفوذ دهد و این‌ها همگی باعث نابسامانی شدید اقدامات نظامی و پیشرفت انقلاب شده است. مخصوصا این‌که گاه خبرهایی از حضور نیروهای ایرانی در میان اپوزوسیون به‌گوش می‌رسد. نیروهایی که عملا مهره‌های اطلاعاتی حکومت ایران هستند. این وضعیت عمومی نشان‌گر آن است که انقلاب دارای آلترناتیو قابل اشاره‌ای‌ نیست که بتواند پس از سقوط اسد حاکم شود. این تحلیل تا حد زیادی درست است و به همین جهت در صورت فرو ریختن حاکمیت در شرایط کنونی، هرج و مرج حاکم خواهد شد.

روشن است که وضعیت کنونی نشان‌گر نوعی بن‌بست است چون هرج و مرج انقلاب اجازه‌ی سرنگون کردن حاکمیت را نمی‌دهد و حاکمیت نیز توانایی پیروزی در جنگش علیه مردم را ندارد. از سوی دیگر موازنه‌ی نیروها از ابتدای سال۲۰۱۳ به نفع حاکمیت نبود ولی این هرج و مرج امکان استفاده از فرصت و پیروزی در دمشق را فراهم نیاورد . این تغییر توازن قوا با ورود حزب‌الله و سپاه پاسداران ایران و اهل حق و نیروهای طایفه‌گرای عراقی جبران شد . اما با این حال بهبود موقعیت رژیم جزئی‌ست و به تحول مهمی در تغییر موازنه‌ی قوا نینجامیده است به‌این معنی که این نیروها خود را در معرض شکست‌های بزرگی قرار داده‌اند. در چنین وضعیتی انقلاب علیرغم نابسامانی‌هایش همچنان ادامه دارد به پیروزی‌های جزئی دست می‌یابد و نیروهای رژیم و حامیان آن‌را ضعیف می‌کند.

ولی آیا این امر به فرو ریختن حاکمیت اسد خواهد انجامید؟

شاید! این امر علیرغم پشتیبانی خارجی و حمایت تسلیحاتی تکنیکی و سیاسی کشورهایی چون ایران و روسیه ممکن است. به‌ویژه آن‌که وضعیت حزب‌الله در لبنان دشوارتر شده و کشمکش در سوریه به لبنان منتقل شده و دولت لبنان را زیر فشار قرار داده است. به‌طوری که امروز دیگر سردمداران حزب‌الله خواستار بازگرداندن نیروهای خود به لبنان هستند. چراکه با افزایش کشته‌ها در سوریه زیر فشار قرار گرفته‌اند. البته فراموش نکنید که ایران و نیروهای نظامی تحت امر حکومت ایران تاکنون نقش اساسی در حفظ دولت اسد ایفا کرده‌اند. اما به‌هر حال این خروج حزب‌الله لبنان از سوریه می‌تواند یک تغییرمحسوب شود. از سوی دیگر مالکی نیز با جنگی مردمی علیه خودش روبه‌روست و نیازمند کلیه نیروهای طایفه‌ای برای نجات خودش است. رژیم حاکم بر ایران نیز در اثر تحریم‌هایی که بخاطر برنامه‌ی هسته‌ای‌اش به او تحمیل شده با دشواری‌های زیادی روبه‌روست و در نتیجه نیازمند تفاهمی با قدرت‌های غربی است.

طبعا کم شدن حمایت اینان به سقوط حتمی حاکمیت در دمشق خواهد انجامید و این باعث تقویت این احتمال شد که روسیه خواهان موفقیت کنفرانس «ژنو۲» بوده است تا بتواند به دست‌آوردهایی قبل از سرنگونی اسد دست یابد و مانع از سقوط کل رژیم از طریق راه حلی سیاسی شود. به این معنی که شاید به لطایف‌الحیلی برخی از طرف‌های اپوزیسیون در چارچوب دولت انتقالی وارد حاکمیت شوند ولی «حماقت امپریالیسم روسی» همچنان برسیاست دولت روسیه حاکم است و حال با مشکل اوکراین نیز در گیر شده است. این وضعیت همچنان‌که سعی کردم توضیح دهم به پایان یافتن حاکمیت اسد و مافیای او خواهد انجامید و چه بهتر که اصول «ژنو۱» و تشکیل دولت انتقالی آغاز شده و به پایان یافتن اسد بینجامد تا نقطه‌ی پایانی بر این مرحله‌ی خونین و ویران‌گر گذارده شده، دولتی دمکراتیک بنا نهاده شود. این امر به نتیجه‌گیری روس‌ها در مورد برچیدن بساط بشار اسد ارتباط مستقیمی دارد. از سوی دیگر ایران مخصوصا با حضور نظامی و تسلیحاتی خود در سوریه نشان داده که منافعش در منطقه به حفظ اسد وابسته است.

به اعتقاد شما دولت انتقالی باید دارای چه شاخصهها و ساختاری باشد تا بتواند تمامی گروههای سیاسی را در سوریه نمایندگی كند؟

دولت انتقالی در سوریه حاصل توافقی بین حاکمیت و بخشی از اپوزیسیون که نماینده‌ی مردم نیستند خواهد بود. زیرا تنها به تغییر شکل حاکمیت انجامیده و در خوشبینانه‌ترین حالت چشم‌انداز دمکراتیکی را باز خواهد کرد بدون آن‌که بتواند تحول عمیقی در اقتصاد، ساختار حاکمیت و جامعه و هر آن‌چه که مردم برای تحقق آن به پا خاسته‌اند بوجود آورد. از طرف حاکمیت تمایلی برای تغییر شیوه‌ی پیشبرد اقتصاد وجود ندارد و شاید با شکلی از دمکراسی «منضبط» تن دهد و حاضر به مشارکت اپوزسیون لیبرال در حاکمیت شود، اپوزسیون هم فقط به مشارکت در قدرت می‌اندیشد و طبیعتا تنها خواستار دمکراسی به «نظم» درآمده خواهد بود. به این معنی آن‌چه صورت خواهد گرفت چیزی جز آن‌چه در تونس و مصر رخ‌داده نخواهد بود ولو آن‌که با بیش از سه سال کشمکش خونین همراه شده باشد. اما این راه حل در صورتی عملی می‌شود که از یکسو اسد و اطرافیانش از قدرت کنار گذاشته شوند و از سوی دیگر کشمکش از شکل وحشیانه‌ی کنونی و بسته بودن چشم‌انداز بدلیل خشونت‌آمیز بودن آن و انحصارش در دست نیروهای «هرج و مرج طلب» به کشمکشی سیاسی در چارچوب بازسازی کشور در جهت رسیدن به اهداف انقلاب تبدیل شود. بدین ترتیب انقلاب مردم سوریه علی‌رغم تمام قهرمانی‌ها، خشونت بیش از حد و وحشی‌گری حاکمیت به ثمره‌ای جز آن‌چه که در تونس و مصر تحقق یافت نخواهد رسید.

وضعیت اداره كشور و نیازهای اولیه مردم روستا و شهرها در جریان جنگهای داخلی چگونه است؟

از ژوئن ۲۰۱۲ مناطقی پس از عقب‌نشینی نیروهای تحت حاکمیت اسد از کنترل آن خارج شده است، مناطق دیگری پس از شکست نظامی رژیم «آزاد» شده‌اند ولی هنوز نهادهای نمایندگی برای اداره‌ی آن‌ها وجود ندارد. در این مناطق مردم سعی کردند شوراهای محلی خود را تشکیل دهند ولی گرایش‌های خاص گروه‌های مسلح به خشونت لجام گسیخته به سقط جنین این تجربیات انجامید. به‌ویژه آن‌که برخی از گروههای مسلح خواستار هرج و مرج‌ هستند به خاطر منافعی که از دزدی و غارت نصیبشان می‌شود لذا این مناطق همچنان دچار هرج و مرج بوده و تحت حاکمیت گروههای مسلح متنازع با یکدیگر قرار دارند.

داعش سعی کرد در شمال و شرق سوریه حاکمیت خود را تحت عنوان «دولت اسلامی عراق و شام» حاکم کند وسعی کرد شریعت خود را در آن‌جا به اجرا درآورد و حاکمیت مذهبی عقب مانده‌اش را تحمیل کرده مردم را با این اقدامات خود تحریک کند.همین باعث شد تا عده‌ی زیادی از فعالان مدنی را بازداشت و برخی از فرماندهان گروه‌های مسلح را به قتل رساندند و تصمیم گرفتند تمام گروه‌های دیگر را نیز از بین ببرند. تمام این اقدامات به نفع حاکمیت تمام شد ولی همچنان‌که اشاره کردم مردم برعلیه آنان بپاخاستند و گروه‌های مسلح دیگر هم به پشتیبانی از مردم پرداختند و بدین ترتیب داعش از شمال سوریه بیرون رانده شد و هم اکنون در حال عقب‌نشینی از آخرین مواضعش در رقه است . بیرون رانده شدن داعش به ویران‌سازی منظم این مناطق توسط حاکیت انجامید چه بسا هم هدفشان زمینه‌سازی برای بازگرداندن آن‌ها به این مناطق بود. با این مقدمات ضعف شدیدی در تشکیل «حاکمیت جایگزین» دیده می‌شود. گروههای مسلح با یکدیگر درگیرند و اکثرا منطقه‌ای هستند و هم وغم‌شان کنترل مناطق خودشان است. اپوزسیون سیاسی کلا حضوری ندارد و جوانانی که می‌خواستند انقلاب را سازمان دهند قبلا تار و مار شده‌اند آن‌چه می‌ماند مردمی است که آگاهی چندانی از امور سیاسی ندارد. این امر باعث شد باندهای مسلحی خود را ارتش آزاد بخوانند و نیروهای بنیادگرا تقویت شوند. همچنین نفوذ حاکمیت و عملیات نفوذی نقش مهمی در تضعیف انقلاب و آلوده‌کردن چهره‌ی آن داشته است. بدون آن‌که فراموش کنیم که کوشش‌های مجدانه‌ای برای برقراری حاکمیتی مردمی در برخی مناطق از جمله در «داریا» و شمال سوریه صورت گرفته است.

khodnevis

Advertisements

نقاش خفيف مع -الرفيق- محمد نفاع – الإمبريالية والاستعمار والثورة السورية

أتابع ما يكتب عن الثورة السورية، خصوصاً من مَنْ بات يعرف أنهم شيوعيون أو يسار، بهدف المعرفة، لكن إغراءً بأن أدقق في مدى صحة تقييمي لهذا اليسار الذي كنت توصلت منذ زمن بعيد إلى أنه “دوغما”، يحمل بعض الفكار التي يكررها دائماً بغض النظر عن الواقع، سواء تطابقت معه أو عاندته. ولما كنت أعمل على كتابة دراسة حول إفلاس اليسار العالمي، الذي ظهر جلياً في الموقف من الثورة السورية، بالضبط كما كانت الحرب العالمية الأولى هي الكاشف لإفلاس الأممية الثانية، فقد تابعت بعض الكتابات سابقاً، لكن هذه المرة أغراني “خطاب شاعري” كتبه “الرفيق” محمد نفاع حول “الناحية الفكرية والموقف من سوريا” (http://www.ahewar.org/debat/show.art.asp?aid=413145)، فهو يشير إلى “الناحية الفكرية”، وهذا مهم من أجل الفهم، لكن ظهر أن الفكر يساوي الشعارات ضد الاستعمار والإمبريالية والصهيونية والرجعية. وظهر “ثبات العالم”.

بدا لي أنه لازال يعيش “في الزمن البعيد”، “الزمن الجميل”، الذي كان يحمل الأحلام حول مواجهة الإمبريالية والاستعمار، ومن أجل دعم “النظم التقدمية”. أنه يكرر محفوظات قديمة، ويعيد كاسيت لازال يكرر الأغنية القديمة ذاتها. فهو يواجه “التدخل الإمبريالي لتغيير النظم” الذي تكرر منذ “ثورة أكتوبر الاشتراكية العظمى”، إلى دعم فورموزا في الصين والحلف الثلاثي، و.. ألخ. ويواجه في السياق ذاته “التدخل الخارجي الإمبريالي الصهيوني الرجعي العربي والعالمي” في سورية. اللازمة تعطي النتيجة، و”الرفيق” ينطلق كما حزبه من “الموقف الصحيح اعتماداً على انتمائه الفكري في معاداة الإمبريالية والصهيونية والرجعية العربية”.

لكن ألم يتغيّر الواقع منذ ثورة أكتوبر إلى الآن؟ ألم تتغير القوى الإمبريالية؟ أين التحليل الملوس للواقع الموضوعي القائم الآن؟
“الرفيق” يكرر لازمة بغض النظر عن الواقع الموضوعي، وهذه سمة أصيلة في الدوغما التي تكرست في “الماركسية اللينينية” التي يعتمدها. الأمر هنا لا يتعلق بالموافقة على التدخل الإمبريالي، أنا أيضاً ضد كل تدخل إمبريالي، منذ ثورة أكتوبر إلى العدوان الثلاثي على مصر، وقبله إلى فرض الدولة الصهيونية بقوة الاستعمار البريطاني، إلى التدخل ثم احتلال العراق، وليبيان وفي سورية أيضاً، وأكثر من كل تلك التدخلات. لكن الخلاف يكمن في تحديد معنى الإمبريالية، وفي الدور الفعلي للقوى الإمبريالية والصهيونية والرجعية العربية والعالمية. هنا تظهر الدوغما، وتظهر المحفوظات التي تكرر “عن ظهر قلب”، دون التفات إلى الواقع.

“التدخل الإمبريالي في سورية”

أولاً عن أي إمبريالية نتحدث؟ أميركا أو روسيا؟ ألم تصبح روسيا إمبريالية أو لازالت اشتراكية أو بين بين؟
من يتابع سياسة أميركا تجاه الثورات العربية يلمس الارتباك الأميركي نتيجة المفاجأة، ثم الميل إلى الالتفاف على الثورات في تونس ومصر من خلال الضغط لإبعاد الرئيس. في ليبيا تدخلت بعد تلكؤ، ومماطلة، من خلال الطيران (ولقد حوسب باراك أوباما من قبل الكونغرس على هذا التدخل). وفي اليمن دعمت الدور السعودي، وايدت اجتياح السعودية للبحرين. الآن ما هو الموقف في سورية؟ لا أريد أن ننطلق من انها إمبريالية، ولهذا يكون الاستنتاج المتسرع بأنها تدخلت، وربما افتعلت ما جرى. هذا كلام دوغما، يعيد محفوظات مكتوبة منذ عقود. وتنطلق من أن الإمبريالية الأميركية هي وراء كل شرور العالم. وليست معنياً بالدفاع عن هذه الإمبريالية، لكن فهم الواقع هو الأساس لكي نستطيع اتخاذ سياسة صحيحة. لم تطرح أميركا إبعاد بشار الأسد إلا في فترة متأخرة، ولقد تحدثت بخطاب سطحي عن ضرورة التغيير في سورية، وطالبت بشار الأسد بذلك. ولقد عملت على منع شطت فرنسا التي كانت تدفع لتدخل الحلف الأطلسي، وأبلغت المعارضة منذ الأشهر الأولى بأنها لن تتدخل عسكرياً وعن تدعم المعارضة بالسلاح. ومنذ بداية سنة 2012 طلبت من روسيا رعاية مرحلة انتقالية كما حدث في اليمن، وسارت منذئذ مع روسيا في رسم حلّ سياسي. وكان دورها دفع طحلفائهاط (السعودية وقطر وتركيا وفرنسا) لقبول الحل الذي تم التوافق علية في 30 حزيران مع روسيا. وعملت على تطويع المعارضة “ذات الهوى الغربي” لقبول “الحل الروسي” (المتمثل في مبادئ جنيف1، وتحت الرعاية الروسية الأميركية). ولا زالت ترفض تسليح المعارضة وتمنع حلفائها من تسليحها. هل هذه مؤامرة إمبريالية أميركية، او تدخل إمبريالية أميركي؟

واضح من كل السياق العالمي أن أميركا لا تنافس روسيا في الاستحواذ على سورية، بل تساعدها في ذلك. وهذا يطرح السؤال حول السبب، حيث سيظهر واضحاً كم أن العقل الدوغما بات متغرباً عن الواقع، ويعيش “ماضيه الزاهر”. والمشكلة في هذا العقل أنه لازال يكرر ذلك إلى الآن بعد أن بات واضحاً انسحاب أميركا من “الشرق الأوسط” (عدا منطقة الخليج)، وحتى قبولها بأن ترثها روسيا. لماذا؟ بالضبط نتيجة أزمتها العميقة، التي تفجرت سنة 2008 ولم تجد لها حلاً إلى الآن، واقتنعت الطغم المالية الحاكمة في الأخير أنْ لا حل لها، وبالتالي فإن المطلوب هو “إدارة الأزمة”. ولقد تُرجم ذلك بتحديد إستراتيجية جديدة أعلنها باراك أوباما في 6/1/2012، تقوم على اعتبار أن منطقة آسيا والمحيط الهادي هي الأولوية (ويا رفيق تابع ما يكتب في الصحف الصهيونية عن ذلكن والسياسة الجديدة التي قررها وزير الخارجية على ضوء ذلك، أو انك لا تعيش في “إسرائيل”؟). وكان من ضمن عناصرها التفاهم مع روسيا وحصار الصين (يمكن أن تعود إلى كتاب بيرجنسكي” رؤية إستراتيجية” الذي ربما يوضح هذه الإستراتيجية). سنلمس هنا بأن الواقع يُظهر اختلاف الدور الأميركي نتيجة الأزمة العميقة التي تطيح بالاقتصاد الأميركي، والرأسمالي عموماً. هذا ما لم يره “الرفيق”، بالضبط لنه يعيش الماضي، والأحلام، ويكرر المحفوظات.

إذن، أميركا ظهرت كمحايدة في الفترة الأولى من الثورة السورية، ثم عملت على دعم الموقف الروسي في سورية. الآن، هل التدخل الروسي هو تدخل “ثوري”؟ ألم تصبح روسيا بعد انهيار الاتحاد السوفيتي دولة رأسمالية، ومن ثم بات لها مصالح عالمية ككل رأسمالية (ولا أريد قول إمبريالية هنا لكي لا أفتح نقاشاً آخر، حيث أن كل رأسمالية صناعية هي إمبريالية)؟ بالتالي ما الموقف من الدعم الروسي للنظام؟ ومن الاتفاقات التي وقع عليها نائب رئيس الوزراء للشئون الاقتصادية في آب سنة 2012، والتي تتضمن الاستثمار في النفط والغاز وفي المشاريع الاقتصادية (ومن ثم الاتفاق على توسيع القاعدة البحرية)؟ أليس كل ذلك سيطرة إمبريالية؟ تتوافق مع دعا إليه بوتين منذ زمن بضرورة تعميم حرية الأسواق؟

الآن، الصهيونية، يعني الدولة الصهيونية التي تعترف بها كدولة مستقلة، وأعتبر أنها دولة احتلال لأرض فلسطين. ما هو موقفها مما يجري في سورية؟ وأنت الذي يقيم في فلسطين (أو كما تسميها إسرائيل) ألم تتابع كل الميول التي تدعم نظام بشار الأسد، النظام الذي حافظ على الحدود في الجولان مستقرة طيلة العقود السابقة، والدولة الصهيونية تقضم الضفة الغربية بهدوء وراحة (بعد أن أخرجت مصر من الصراع على ضوء اتفاق كامب ديفيد)؟ والتي لازالت تميل إلى أن بقاء الأسد أفضل من تغييره؟ وأنها تخشى نتائج الثورات أكثر مما تخشى النظم القائمة؟ لكن الدوغما لا تقبل معرفة الواقع، حتى وهو يتكرر أمام الأعين، ويصمّ الآذان.

ثم ثالثاً، “الرجعية العربية” (وهو توصيف سياسي قديم، طرح مقابل التقدمية التي نظّرت لها النظم القومية)، ما هو موقف قطر؟ قطر التي كانت “زعيمة الممانعة” (وأطلق حسن نصرالله على حمد لقب أمير المقاومة)، والتي حصلت من نظام بشار الأسد على مصالح هائلة (مثل تركيا، التي كان الانهيار الاقتصادي في سورية من نتائج العلاقة معها في بغض جوانبه)، والتي كانت عبر تركيا تريد النظام لأن يصلح الوضع لكي يبقى، لأنها تحقق من خلاله ما تريد. وحين تعنّت النظام عملت (مع تركيا وفرنسا) على ترتيب بديل (هو المجلس الوطني). ولقد أفشلت سياسة أميركا ذلك كما أوضحنا قبلاً. أما السعودية التي تعلن دعم الثورة، وتطالب بتسليحها، فقد كان همّها الأساس هو افشال الثورة لأنها وجدت بأن التحرك الذي بدأ في تونس وصل إلى رقبتها (مصر، اليمن، البحرين، وسورية، مع حراك في الأردن والعراق) لهذا كان عليها أن تعمل على وقف هذا المد الثوري لكي لا يصل إليها، ووضع الشعب يعاني كما في البلدان الأخرى، من الفقر والتهميش والبطالة (إضافة إلى السلطة الاستبدادية الأصولية). لهذا ظلت تدعم النظام السوري مالياً (حيث قرر الملك عبدالله دعمه بعد مؤتمر الكويت، الذي تحققت فيه المصالحة بين عبداللة وبشار الأسد، واعتبر عبدالله أن بشار ابنه)، ومن ثم عملت على “الخط الآخر” من تكتيك النظام، الذي كان يريد إظهار الثورة كثورة أصولية إخوانية.
فأطلقت عدنان العرعور، الذي هو وهابي (حموي) أسست له منذ زمن قناة فضائية ضد الشيعة، بهدف استخدامه في تخويف العلويين خصوصاً. ثم عملت عبر إعلامها (مثل قطر) على غظهار الثورة كتحرك “إسلامي”، ثم دعمت إرسال “جهاديينط بعد أن أطلق النظام كل “الجهاديين” المعتقلين لديه (بداية سنة 2012)، لتشكيل جبهة النصرة، ثم داعش. والهدف كما أراد النظام هو تشويه الثورة وتخريبها من الداخل. ثم لم تقدّم كثيراص ما وعدت بهن وما قدمته كان يهدف إلى إطالة أمد الصراع أكثر مما هدف إلى دعم انتصار الثورة، بعد أن “اشترت” كتائب مسلحة جعلتها قوة إرباك في الثورة (مثل زهران علوش وجيش الإسلام).

السعودية بالتالي دعمت النظام مالياً ودعمت سياسته لأسلمة الثورة، واشترت كتائب مسلحة لكي تكبح الثورة بها. المشكلة هنا تتمثل في الإسقاط الميكانيكي للتصور المتخيل عن السعودية (كذلك عن الإمبريالية عموماً)، وبالتالي تجاهل الواقع والوقائع. لهذا ينطلق “الرفيق” “من وضوح الوضع في سوريا، من حيث التدخل الخارجي الإمبريالي الصهيوني الرجعي العربي والعالمي”، وضوح فاقع إلى حدّ تشوه رؤية “أفراد عندنا يناقشون الموقف ويتحفظون وحتى يعارضون، وهذا مثير لأشد الدهشة”. ربما للعمر أثر يا “رفيق”، حيث تكلس ما تكلس، ولم يعد للواقع أثر على ما في الدماغ. وأصلاً لم تعد هناك إمكانية لأن تستوعب الدماغ حركة الواقع السريعة والمتشابكة والمتشعبة. لهذا الأفضل أن “نبقى على قديمنا”، رغم أنه لم يسعفنا في أن نربح معركة واحدة، أو نتقدم خطوة واحدة، ولم نفعل سوى تبرير هزائمنا بالتدخل الإمبريالي. يا “رفيق” نحن في عالم لم يعد المعسكران قائمين، ولا ظل الصراع هو بين الاشتراكية والرأسمالية، بل بات تنافس بين رأسماليات، كل يريد كسب مواقع جديدة بعد أن هزلت أميركا الإمبريالية وباتت تقبل ألا تكون الإمبريالية المسيطرة، وان تلجأ لعقد تحالفات تنقذها من خطر الصين. بالتالي لم تعد روسيا عدواً لهان رغم الصراع في أوكرانيا، والتنافس للسيطرة عليها، بعد ان أفضت الثورة فيها إلى طرد “عميل روسيا”، حيث سيقبل “الغرب” التنازل هنا لروسيا كذلك. فالعالم متشابك وليس من الممكن أن ينجرب إلى حرب، ولا إلى حرب باردة (كما صرّح مسئول العلاقات الخارجية في مجلس الدوما الروسي). وبتنا إزاء تقاسم عالمي جديد، هذه هي البديهية الأولى التي تنهي عقوداً من عالم ثنائي القطب، وعالم تهيمن أميركا عليه. ثم أن الأمر الذي يبدو أن ” الماركسية اللينينية” قد محته، هو أننا نشهد عصر الثورات، التي بدأت في الوطن العربي، لكنها مرشحة للتوسع العالمي نتيجة أزمة الإمبريالية العميقة والتي لا حلّ لها، وهذا جعل أمر تصفية الثورات العربية بديهية لدى الإمبريالية و”الرجعية” وليس تغيير نظام بشار الأسد الذي كان قد التحق بالركب الليبرالي.

تحليل النظام السوري

هذه المسألة الأخيرة تلمس الوهم الآخر الذي يحكم منطق “الرفيق” محمد نفاع، فهو لا زال يتعامل مع النظام السوري كما كان سنة 1967. حيث “عرف الحزب طبيعة وجوهر النظام في سوريا، ومن أهم ملامحه معاداة الاستعمار”. لهذا يستهجن “بدعة وضع النظام على المشرحة في الوقت الذي يتعرض فيه إلى حرب إجرامية بهدف اسقاطه”. ويستزيد في توصيف النظام: “لا يصنف الناس بحسب طوائفهم”، “حرية المرأة في العلم والعمل”، “في المجتمع السوري ملامح هامة من العلمانية وبلا “كبت ديني” من قبل النظام”، “حرية العبادة بلا تعصب”، “الأحزاب ليست على أساس طائفي”، “الجبهة التقدمية”. سنلمس هنا أن “الرفيق” يركز على ما هو سياسي متجاهلاً الوضع الطبقي للنظام والمجتمع، وهذه “ميزة مهولة” لدى الرفاق الذين يتبعون “الماركسية اللينينية”. حيث يطفو السياسي ويختفي الطبقي، رغم أن اكتشاف ماركس الجوهري تمثل في “الأساس الاقتصادي الطبقي”. ولا شك في أن ما أوصل هؤلاء إلى “الماركسية” هو “معاداة الاستعمار”، وهو الأمر الذي سنتحدث حوله تالياً. لكن ما هو الطابع الطبقي للنظام السوري سنة 1967، وما هو طابعه الآن؟ هل ظل كما كان سنة 1967 أو تغيّر؟ مسألة الصيرورة والتغيّر أيضاً لا تدخل في قاموس “الماركسية اللينينية” التي يعتنقها الرفاق، رغم أنها جوهر المفهوم المادي الديالكتيكي الذي هو منطق الماركسية كلها.

ما لا تعرفه يا “رفيق”، وبغض النظر عن كل ما اشرت إليه حول طبيعة النظام السوري، هو أن 70% من الاقتصاد السوري يمتلكه القطاع الخاص حسب تقديرات رسمية سنة 2010، وأن 30% من هذه تمتلكها “العائلة الحاكمة” (آل مخلوف والأسد)، وان هؤلاء متحالفين مع تجار دمشق وحلب في “شركة الشام القابضة” (التي تضم مائة “رجل أعمال”) يسيطرون على 60- 70% من الاقتصاد السوري. وأنه حسب دراسات الدولة سنة 2010 كان يجب أن يكون الحد الأدنى للأجور هو 31 ألف ليرة سورية (622 دولار) بينما كان الحد الأدنى هو 6 آلاف ليرة (150 دولار)، وأن متوسط الدخل كان 11 ألف ليرة (220 دولار)، أي ثلث الحد الأدنى الضروري للعيش تقريباً. وأن الصناعة انهارت (حتى صناعة الغزل والنسيج التي هي تراث سوري)، والزراعة انهارت (وتشرّد من منطقة الجزيرة السورية مليون فلاح إلى سنة 2010). وتمركز الاقتصاد في ما هو ريعي (الخدمات، والسياحة والعقارات والاستيراد)، وكان محتكراً من قبل تلك القلة. وحسب تقرير اللجنة الاقتصادية لغرب آسيا لسنة 2010 كانت سورية أغلى بلد عربي من حيث علاقة الأجور بالأسعار.

كيف سنحلل كل ذلك ماركسياً؟ وكيف يمكن ان نلمسه طبقياً؟ وهل كان وضع تونس ومصر أسوأ من ذلك؟ وهل يمكن أن نتوقع أن يثور شعب تونس ومصر وهو في هذه الوضعية وألا يثور الشعب السوري لأن النظام “معادي للاستعمار (رغم أن الاستعمار رحل منذ زمن طويل)؟ أليس الصراع هو أولاً وأساساً صراع طبقي كما تعلمنا الماركسية؟ بالتالي من الطبيعي ان تحدث ثورة حين يصبح أغلبية الشعب مفقر (30- 33% نسبة البطالة)، وأقلية تحتكر الثروة بشكل وحشي، هذا هو مبدأ الثورة كما تحددها الماركسية الصحيحة. بالتالي بغض النظر عن تحالفات النظام العالمية، و”مواقفه الوطنية”، “المعادية للاستعمار الذي رحل منذ عقود”، فإن الصراع الطبقي سوف ينفجر، لن الطبقات الشعبية تتمرّد حين لا تعود قادرة على العيش، ولا أظن انها ستكون قادرة على مقارعة “الاستعمار” وهي عاجزة عن العيش نتيجة نهب رأسمالية مافياوية تحكمها. في الوقت ذاته لا يعود مهماً “موقف النظام الوطني” حين يدفع الشعب إلى الجوع والموت. طبعاً سأتناول تالياً مسألة “معاداة الاستعمار” لهذا لن اشرح هنا حول ذلك، لكن طبيعة المنظور الذي يحكم فهم الواقع هو الذي يحدد ماركسية أو لا ماركسية الشخص، والماركسية تنطلق من الطبقي وليس من الوطني (وإلا اصبحت نظرية قومية)، والوطني يتأسس على الطبقي وليس العكس.

لهذا أشير إلى أن نظاماً فرض اللبرلة، وخضع لفئة نهبت “القطاع العام” وباتت تتحكم في الاقتصاد وفي السلطة، ليس من الممكن أن يكون معادياً للإمبريالية، ربما يختلف معها لكنه لن يكون معادياً لها، لهذا سنجد أنه يتشابك معها اقتصادياً. وإذا كانت المافيات الحاكمة في سورية لم تتشابك مع الإمبريالية الأميركية(بالقطع كان ذلك نتيجة السياسة الأميركية وليس نتيجة عدم رغبة تلك المافيات، التي زحفت لكي تقبلها هذه الإمبريالية) فقد تشابكت مع الرأسمال الخليجي المتشابك مع الإمبريالية الأميركية، ثم مع الرأسمال التركي، ومن ثم مع المافيا في أوروبا الشرقية وروسيا. ولقد وقعت صفقات (هي ذاتها التي كانت توقع مع الشركات الأميركية) مع روسيا الإمبريالية. ولا شك في أن طبيعة الشروط التي تحقق المصالح الاقتصادية لبلد هي التي تظهر الطابع الإمبريالي للعلاقة، وهو ما ظهر واضحاً في ما اضطرت السلطة السورية خشية من تدخل “غربي” أن تقدمه لروسيا (رغم أنه لم يكن مطروحاً التدخل كما أشرت قبلاً). لهذا فإن المسألة لا تتعلق بـ “معادة الإمبريالية” بل بالشروط والظروف التي دفعت السلطة السورية لعدم المقدرة على الارتباط بأميركا، واضطرت للالتحاق بروسيا. السلطة الحاكمة في سورية تمثل مافيا رأسمالية تتشابك بالمافيات العالمية بالتالي، وليس “معادية للإمبريالية”. وهذا يحدث كثيراً، حيث يمكن لرأسمالية تابعة أن “تتمرد” وتميل لعلاقة مع طرف إمبريالي غير أميركا (نوريغا في بنما، ومينامار التي تمردت على أميركا والتصقت بالصين).

وهنا نشير إلى أن المنظور “الوطني” يؤدي بالضرورة إلى رفض إمبريالية لمصلحة التحالف مع أخرى، أما الماركسية فتقاتل ضد كل الإمبرياليات. ولهذا لا تعتبر أن الموقف ضد إمبريالية كافٍ للتحالف مع أخرى، او الدفاع عن نظام يتحالف مع أخرى، خصوصاً وهو يسحق الشعب، ويمارس كل الوحشية التي لم تمارسها النازية. هذا ما يفعله “تصنيم” الصراع ضد أميركا كونها الإمبريالية الوحيدة، ربما كان ذلك صحيحاً خلال الحرب الباردة وفي مرحلة الأحادية القطبية بعد انهيار النظم الاشتراكية، لكنه يصبح “مسخرة” بعد كل التحولات العالمية التي أسست لتنافس جديد بين إمبرياليات.

الآن، قبل الانتقال لمسألة “معاداة الاستعمار” سأكمل قليلاً عن سورية، حيث أن المظاهر التي اشار إليها “الرفيق” هي نتاج تطور الشعب السوري، ولقد لعب البعث في مرحلته الأولى دوراً فيها، لكن لا يمكن أن نتجاهل بأن النظام منذ سيطرة حافظ الأسد قد عمل على استغلال كل ما هو ديني وطائفي في المجتمع، فشجع كل الاتجاهات السلفية ودعم المؤسسات الدينية المتخلفة (الأصولية)، واستغلّ “تنظيم القاعدة”، وعمل على تدمير كل فكر حر ويساري. بما في ذلك أحزاب “الجبهة الوطنية التقدمية” التي فككها لأحزاب متناحرة، وحوّلها إلى بيروقراطية سلطة (لهذا نراها تدافع عنه، رغم أن كثير من قواعدها انضم إلى الثورة تاركين أحزاب ملحقة بالسلطة)، وألقى بخيرة شباب سورية في السجون لسنوات طويلة. وكان حليفاً رئيسياً للسعودية، وشارك في الحرب الإمبريالية ضد العراق سنة 1991، وكان قد أسهم في تدمير المقاومة الفلسطينية. كل ذلك يشير إلى أن مصالحه هي التي حكمت مواقفه وسياساته وليس أوهامنا حول “معادة الاستعمار”.

معاداة الاستعمار

تكرار كلمة الاستعمار تشي بأن “الرفيق” يكرر ما كان قد صيغ في الربع الثاني من القرن العشرين، حيث ان الاستعمار بدأ يأفل بعيد الحرب العالمية الثانية، إلا في فلسطين التي لا يعتبر “الرفيق” انها مستعمرة من قبل “الدولة الصهيونية”، حيث أنه وحزبه يعترفان بالدولة ويتحدثان عن فلسطين في 20% هي الضفة الغربية وقطاع غزة. بالتالي أحرى أن يجري تناول هذا الاستعمار الاستيطاني المكرّس من قبل الإمبريالية (الأميركية، ولا نعرف ممن في المرحلة القادمة، هل من روسيا أو من الصين). والملفت هو أن “الرفيق” يشير إلى اعتماد “الحزب الشيوعي اليهودي العربي” (وهل اليهودية قومية أو دين لكي يجري تعريف جزء من البشر بها مقابل العرب؟) “على انتمائه الأيديولوجي المعادي أولاً وقبل كل شيء للاستعمار”، ويبدو انه نسي أن يضيف فقرة صغيرة تقول: إلا في فلسطين. على كل ما أريده هنا هو إظهار المفارقة، حيث يجري إعلاء مبدأ “معادة الاستعمار” في الأماكن التي هي مستقلة، في الوقت الذي يجري قبوله والتكيف معه في المكان الذي هو مستعمر فعلاً.

لكن ما يبدو مفيداً هو ملاحظة أن الأولوية تعطى لمعادة الاستعمار، فـ “كل حزب عربي قومي حقيق مكانه يجب أن يكون ضد الاستعمار بناءً على الماضي والحاضر”. وإذا كانت سورية غير مستعمرة بل تحكم بنظام “وطني”، فما علاقة تلك الأولوية لكي تكون أساس تحديد الموقف الداعم للنظام؟ سورية مستقلة منذ سنة 1946، وحكمت بنظم متعددة، آخرها نظام حافظ الأسد، الذي تقارب مع “الرجعية” والإمبريالية بعد وصوله السلطة، ولعب دوراً إقليمياً كان يضر “التحرر الوطني”. حتى في الصراع ضد الاحتلال الصهيوني لجنوب لبنان، حيث عمل على تدمير المقاومة الوطنية اللبنانية لمصلحة مقاومة طائفية مرتبطة بإيران (حزب الله) لكي يكون سهلاً وضعها في السياق الذي يريده. ومن ثم، بعد الثورة، بات أسير الصراع والتنافس بين الإمبرياليات كما أشرنا قبلاً. أين موقع الاستعمار؟ إلا إذا كان مصطلح الاستعمار يعني الإمبريالية كما هو متداول لدى بعض “الماركسيين”؟ لكن حتى في ذلك هناك قلب للماركسية لكي تقف على رأسها، حيث أن الأولوية هي للصراع الطبقي، وهذه هي ميزة الماركسي عن “القومي” الذي ينطلق من “الوطن”. طبعاً هذه عاهة “الماركسية اللينينية” التي عممها السوفيت، والتي شطبت كل منجز لماركس وإنجلز، معيدة إنتاج المنطق الصوري على الضد من الجدل المادي. يا “رفيق” تكون الأولوية لمعادة الاستعمار حين يكون هناك مستعمِر، ويكون الصراع الطبقي هو الأساس في كل الحالات الأخرى. لهذا كان صحيحاً مواجهة الاحتلال الأميركي في العراق والتدخل الأطلسي في ليبيا، لكن في سورية ليس من تدخل استعماري (احتلالي)، وكل التدخل هو ضد الثورة كما شرحت قبلاً، والصراع هو صراع طبقي بامتياز نتيجة ما أشرت إليه من أرقام متعارف عليها (وليست مغرضة). ولا شك في أن كل صراع طبقي محلي يستثير تدخلات عالمية، ويخلق شهوة السيطرة لدى القوى الإمبريالية، كما حدث في أوكرانيا مثلاً. هذا هو الوضع الذي كان مفكرو الماركسية الأوائل يوصفونه دون أن يتجاهلوا أن الأساس هو الصراع الطبقي. أي وضع الثورات وكيف يمكن أن تجري التدخلات دون أن يجري تجاهل أنها ثورات.

فالتحليل يجري “من تحت إلى فوق” وليس العكس، أي من البنيان الاقتصادي الطبقي إلى السياسي (الدولة والأحزاب) إلى العالمي، والصراعات تدرس على هذا الأساس. وحين يجري العكس يجري البدء من الاقتصادي العالمي لكي يجري لمس أثره على الأطراف، وعلى الواقع العياني في بلد ما. أما “معادة الإمبريالية” هكذا دون تحليل اقتصادي طبقي فتتحوّل إلى موقف “وطني” خالٍ من كل تحليل اقتصادي طبقي، وتؤسس للتعصب، وللوقوع في فهم مغلوط للقوى التي “تصارع” الاستعمار، التي سيكون بعضها رجعياً (مثل القوى الأصولية، وتنظيم القاعدة). فالصراع ضد الإمبريالية يمكن أن يكون من موقع “رجعي” أو من موقع ثوري، وبالتالي لا يكفي القول بـ “معادة الإمبريالية”. ولهذا لا يكفي أن ندافع عن أي نظام “يقول لأمريكا وإسرائيل لا”، رغم أن النظام السوري لم يكن يقول لا، لا لأميركا ولا للدولة الصهيونية، وظل يحاول “مد الخيوط” نحوهما. هذا ما حدث مع نجاح أوباما، حيث كانت العلاقات الحسنة قد بدأت تعود إلى مجاريها. وهو ما ظل قائماً مع الدولة الصهيونية، حيث استمر التواصل معها، خصوصاً منذ استلام بشار الأسد السلطة، وبعد قتل الحريري، حيث عقدت اجتماعات سرية توجت باجتماع علني برعاية تركية. وحين تصاعد الصدام التركي مع الدولة الصهيونية ذهب بشار الأسد لكي يقنع اردوغان بعدم قطع العلاقة معها. كل ذلك يبدو أنه بات منسياً كالعادة، حيث أننا نعمل “يوم بيوم”.

النوستالجيا يبدو انها تفرض اختراع ماض جميل لنظم كانت قد تشوهت وتخلت عن كل ميراث “تحرري”. ويبدو ان أوهام “معاداة الاستعمار” التي خبت كثيراً في العقود الأخيرة باتت تفرض كل هذا الدفاع عن بقايا نظام “من الماضي”، وان نعطيه الصورة التي في مخيلتنا لكي نرضي نوستالجيانا.

يا “رفيق” نحن في عالم مختلف. لسنا في زمن الحرب الباردة. أميركا في أفول، وروسيا تحاول أن تصعد كإمبريالية، وتجري محاولات لتقاسم جديد للأطراف وللعالم، في ظل أزمة عميقة وصعبة تعيشها الرأسمالية كلها، ليس من إمكانية للخروج منها. وهذا ما سيدفع إلى تعميم الثورات التي بدأت في الوطن العربي على العالم. وكل هذه التحولات كانت الثورة السورية هي مفصلها، بالتالي بدل توهم دور “إمبريالي” ضد النظام السوري من قبل أميركا والصهيونية والرجعية، يجب ملاحظة التدخل الإمبريالي الروسي الذي يدعم نظام مافياوي على ضوء مصالح اقتصادية وجيوسياسية. يجب تلمس وحشية النظام الذي يستخدم كل أنواع الأسلحة المحللة والمحرمة ضد الشعب، علناً وبموافقة أو تواطؤ من كل الإمبرياليات والنظم “الرجعية” و”الثورية”، ومعظم اليسار العالمي. اليسار الذي سقط أخلاقياً بما سيجعله يلقى في “مزبلة التاريخ” مع كل النظم القائمة، ومع الرأسمالية، وأن يدان ويحاسب كما يدان كل هؤلاء. فهو يقف في لحظة تاريخية فاصلة مدافعاً عن أسوأ النظم بحجة “معاداة الإمبريالية”.

المصدر: الحوار المتمدن

سلامة كيلة: «حماس» تفرض على غزة سلطة القرون الوسطى

انتقد المفكر الفلسطيني سلامة كيلة بشدة حركة المقاومة الاسلامية «

حماس»

مؤكدا انها تفرض على غزة سلطة القرون الوسطى.

واعرب كيلة في حديث خاص لـ«

النهار»

أن «

حماس»

جزء من جماعة الإخوان المسلمين وهي لا تؤمن بالاوطان بل بوهم اقامة دولة اسلامية، كما انتقد اداء السلطة الفلسطينية، مشيرا الى ان الولايات المتحدة تسعى الى تسوية ما للقضية الفلسطينية قبل انسحابها من المنطقة.

وتناول المفكر الفلسطيني بالتفصيل الوضع في سورية وقال ان عسكرة الانتفاضة السورية بقرار خارجي حولت الثورة الى مذبحة، مشددا على ان تنظيم «

داعش»

هو صناعة ايرانية وان «

جبهة النصرة»

الارهابية لا تشكل خطرا على النظام… وفي ما يلي نص الحوار: هل غيرت ثورات الربيع العربي المنطقة الى الأفضل أم الأسوأ؟

المشكلة لا تتعلق بالأفضل أو بالسلب، وأنما الأمر يتعلق بفهم ما يجري في هذه البلدان، فمن الأكيد أننا دخلنا بعد فترة كبيرة من الاستقرار في مرحلة فوضى، ولكن الأمر طبيعي في إطار مجتمعات حكمت طويلا بأنظمة مستبدة نهبت كل ثروات البلاد، وباتت الشعوب غير قادرة على العيش، فمن الطبيعي أن تحدث ثورات

، في نفس الوقت الذي قام بهذه الثورات هي إرادة الشعوب وليس أي قوى سياسية أخرى، وأسباب قيام هذه الثورات تتعلق بالحالة الاقتصادية لهذه الشعوب وشاهد حالة الشعوب الاقتصادية في بلدان الربيع بالأرقام، حيث أن اكثر من30% بطالة وأكثر من 30% أيضا تحت خط الفقر، انهيار التعليم،

في ظل تركز الثروة والسلطة في يد أقلية، كل هذا ساعد على الانفجار، لان الشعوب حينما تقف على حافة الموت تبحث عن النجاة عن طريق الثورات أو الانتفاضات، فلا تستطيع أن تبقي راكدة، وحينما تظل راكدة تكون قادرة على العيش في ظل ظروف صعبة ولكن عندما تصل إلى لحظة لا تكون قادرة على العيش تقوم الهبات وبهذا تنتقل من السكون إلى الحركية،

والمشكلة القائمة الآن أن الشعوب عندما تركت ميادين الثورة لم تجد القوى السياسية التي تقف معها وتنظم حركاتها لصيغة برنامجها وتعينها على وجود بديل يقود البلاد، وهنا يجب أن نلمس الحركة العربية السياسية عموما كيف انهارت في العقود السابقة؟

وكيف خسرت ودلست مع الأنظمة السابقة من أجل مكاسب ضيقة؟ فقد كانت كل تحركاتها بعيدا عن الجماهير من أجل الحصول على قدم تضعها في السلطة الحاكمة، وبالتالي الحيز السياسي لهذه القوى سقط، في نفس الوقت لم تتعاطف مع الجماهير التي ثارت على الأوضاع، فهناك دولة تضعف وشعب يتحرك وليس هناك قوى سياسية تستطيع أن تطور ثورات الشعوب نحو الضغط على السلطات الحاكمة من أجل تلبية مطالب الجماهير والدفع بها إلى فرض نظام ديموقراطي،

كل ذلك أدى إلى وصول الجماعات الوصولية إلى السلطة ولأنهم لا يمتلكون مشروعا فكان من الطبيعي أن ينزاحوا من السلطة ولكنهم أزيحوا أيضا دون وجود بديل، والسؤال الذي يطرح نفسه كيف يمكن أن يشكل بديلا حقيقيا في ظل الظروف الصعبة التي يواجهها المواطنون في البلدان العربية؟ نحن نحتاج إلى سنوات أخرى بعد ما حدث من ثورات لتكوين كوادر شبابية خصوصا بعد أن تبلور في ذهنهم العمل السياسي.

تحول

وماذا عن تحول الثورات السلمية في عدد من البلاد العربية إلى صراع مسلح؟

بالتأكيد أن تحول الثورات إلى صراع مسلح في هذه المجتمعات سيصيب البلاد بالدمار، لكن يجب أن نسأل لماذا تحولت هذه الثورات إلى صراع مسلح؟ الأمر هنا لا يتعلق بالثوار لأنني كنت في سورية على سبيل المثال… والشباب الذين نظموا المسيرات والتظاهرات في بدايات الأمر كانوا حريصين على سلمية الثورة رغم أن النظام استخدم السلاح ضدهم، لكن عندما يزيد عنف السلطة والإفراط في استخدام السلاح لا تستطيع لجم جماح الشعوب لان العنف سيولد عنفا، وهذا ما حدث في سورية، فنظام بشار الأسد وبعض القوى العسكرية التي استخدمها بعشوائية ولم تسمح للشباب الذي كان في تظاهرات سلمية بالاستمرار في السلمية، لذلك كان لابد من الدفاع عن أنفسهم لكن أيضا غياب الأحزاب السياسية التي تستطيع تنظيم العمل المسلح ساعد بشكل كبير على استمرار الوضع على ما هو عليه الآن، لأنه يحتاج إلى تنظيم أكثر وإلى رؤية عسكرية وخطة، وهذا لم يكن موجودا في سورية فحدث كثير من الفوضى وإشكالات كثيرة في الثورة وبات التحول واضحا من الثورة إلى الفوضى ولكن هذا أمر طبيعي مادامت ليست هناك أحزاب.

أزمة سورية

من المسؤول عن تفاقم الصراع في سورية؟

لا ننكر أن القوى الخارجية التي دخلت لدعم الثورة كانت تعمل على إحباط الثورة ونتج عن ذلك تحويل الثورة إلى صراع مسلح ومن ثورة سلمية ضد النظام إلى أمر واقع ومستمر من الصراع، لان الهدف هنا كان واضحا أن هذه الأيادي الخارجية لا تريد للثورة أن تنتصر وأن يبقى المد الثوري الذي بدأ من تونس ومر بمصر ثم اليمن وليبيا وسورية مستمرا دون تحقيق أي انتصار للثورة، ولتلك الشعوب التي انتفضت من أجل القضاء على الأنظمة المستبدة، لذلك يجب أن تتحول الثورة في سورية إلى مذبحة ويستمر الصراع المسلح وهنا وصلت الأيادي الخارجية مع النظام السوري إلى مرحلة عدم حسم هذا الصراع فالقضية باتت مربوطة بحل دولي لكن هذا لا يعني أن نظام بشار قوي ولكن النظام أصبح ضعيفا جدا فهو يعتمد على القوى الإقليمية إيران والقوى الطائفية العراقية أكثر ما يعتمد على ذاته.

ضعنا في خريطة للتنظيمات المسلحة داخل سورية؟

أولا هناك تنظيمات نشأت من المواطنين السوريين والتي يطلق عليها كتائب مسلحة بعضها إسلامي وغير إسلامي، وهي مكونة من الشباب الذي كان ينظم التظاهرات مع بدايات الثورة تحول بعدها إلي عمل مسلح، ومشكلة هذه المجموعات أنها مناطقية في الغالب لا تمتلك قدرة ولا رؤية عسكرية ولا تدريبا وبالتالي هي تلعب دور الدفاع عن المناطق أكثر ما تكون ورقة ضغط على النظام ومعظم المسلحين من هذا النمط ولكن دخلت مجموعات أخرى وأدخلت من قبل النظام السوري وعلى رأسها جبهة النصرة والذي شكلت بعد ما أطلق النظام عددا كبيرا من المتشددين الموالين لها وإلى تنظيم القاعدة الموجود في العراق، عدد هؤلاء يقدر بـ 500 كادر،

هؤلاء كان واضحا ممن كان معهم في السجون أنهم يتعاملون مع النظام السوري، وهو يعلم جيدا أنه بعد خروجه سيحمل السلاح ضده ولكنه أخرجه وقد سأل زهران علوش قائد «

جيش الإسلام»

من قبل البعض أن النظام عندما أخرجك من السجن ألم يكن يعلم أنك ستحمل السلاح ضده؟ قال «

نعم كان يعلم ورغم ذلك أفرج عني»

وهنا يجب الإشارة إلى أن النظام السوري أكثر من استفاد من تنظيم القاعدة، وأكثر من اخترق تنظيم القاعدة وهنا أكشف لك عن شيء مهم هو أن أميركا بدأت من عام 2004 ترسل إلى الأمن السوري الجهاديين الذين تم القبض عليهم لكي يتم استجوابهم من قبل الأمن وهي من ضمن 4 دول كانت يتم فيها هذا الأمر ومن ثم فان النظام السوري يعلم أن هؤلاء سيقومون بدور في تخريب الثورة فهم يريدون أقامة نظام ديني الآن وهذا الأمر يصعب تطبيقه فبالتالي تم التصادم مع التنظيمات الأخرى والمواطنين وهذا هو التكتيك الذي اتبعه النظام بالإضافة إلى أنه تم دعمه من دول خارجية الذي تسبب في شعور النظام بأن جبهة النصرة لم تبقى مناصرة له فأدخل نظام داعش من العراق والآن تكشف الأمر بعد إعلان وزير العدل العراقي أن من أخرج قائد تنظيم «

داعش»

من السجن هو المالكي رئيس وزراء العراق وهنا الربط واضح بين المخابرات الإيرانية في تشكيل هذا التنظيم وهناك تقرير يناقش أمام البرلمان العراقي يتساءل عن كيفية دعم إيران تنظيم «

داعش»

وبالتالي هناك تداخل أمني في هذه التنظيمات والقوى الموجودة الآن في سورية تمثل القوى الشعبية وهناك جبهة النصرة التي تلعب دورا ولا تشكل خطرا على النظام وبالتالي أصدرت الكتائب المسلحة في درعا بيانا أكدت فيه على جبهة النصرة أن تلتزم بالثورة أو سوف تتم تصفيتها هناك أيضا الجبهة الإسلامية وجيش الإسلام.

الإخوان

وهل جماعة الإخوان لها وجود في هذا الصراع؟

الإخوان حاولت تشكيل مجموعات أطلقوا عليها «

لواء التوحيد»

ثم «

كتائب الفاروق»

وهذه الكتائب كان دورها هامشيا لأسباب أهمها هو القرار الذي صدر عام 1980 بأن كل من ينتمي إلى جماعة الإخوان يحكم عليه بالإعدام فلم يبق من التنظيم أحد لكن الشباب يعي جيدا أن الإخوان في عام 1980 كان هم أنفسهم السبب في صدور هذا القرار لأنهم حولوا الصراع مع نظام حافظ الأسد آنذاك إلى طائفي لهذا وجودهم ضعيف.

الصراع

هل هناك حل للصراع العربي الإسرائيلي أم أن القضية أصبحت أمرا واقعا؟

من الواضح من البداية أنه ليست هناك امكانية لعملية سلام، لكن الأمر يتعلق بكيان إسرائيل والتي أكدت أنه لا وجود لسلام بدون الاعتراف بها كدولة والعرب اعترفوا ولم يتم السلام، إسرائيل قامت كقاعدة عسكرية في الأصل ركب عليها مجتمع وبالتالي لا وجود لهذا المجتمع لا بوجود هذا الصراع القائم وإذا حسم سيتفتت هذا المجتمع وهذا أمر أساسي لابد أن يكون واضحا، الولايات المتحدة الأميركية دعمت الدولة الصهيونية للسيطرة على المنطقة وللدفع في اتجاه أن تكون دولة مهيمنة على المنطقة لكن مع انفجار الازمة المالية عام 2008 الوضع تغير كثيرا، فأميركا الآن باتت تعاني من أزمة عميقة وعليها إعادة النظر في العديد من الموضوعات وبالتالي أصبحت ليست القوة التي تسيطر على العالم كقطب أحادي والآن تقوم بلملمة وضعها الحالي ومواجهة الأخطار التي تحبط بها أكثر من الاهتمام بإسرائيل وهي الآن تحدد الخطر الصين وفي استراتيجيتها التي تم وضعها عام 2012 أن الأولوية لآسيا والمحيط الهادي وليس الشرق الأوسط والذي أصبح في الدرجة الرابعة من الاهتمام، في هذا الإطار فوضع الدولة الصهيونية مرتبك لان انسحاب الولايات المتحدة يعني انسحاب الرديف الحقيقي للوجود الصهيوني، في نفس الوقت الوضع العربي بات مضطربا وهذا يعني الخطر على إسرائيل بمعنى أن الدولة الصهيونية تعي جيدا أن الثورات العربية ستأتي بافاق تغيير يؤثر بالسلب عليها ومن الممكن أن تفرض عليها التفكير في وضعها القائم سواء بالتشريح أو بالمواجهة وبالتالي فانها تجد نفسها في مأزق، أيضا هذا ما دفع الأميركان الى أن يحرصوا على وجود حل قبل ضعف تأثيرهم في المنطقة وهذا ما يقوم به وزير الخارجية جون كيري الآن لكن إسرائيل ترى الحل في التمسك بالأرض وهذا هو الإشكال الذي يؤدي إلى عدم القدرة على الحل.

الفصائل

الوضع الراهن بين الفصائل الفلسطينية محزن للغاية كيف ترى المشهد؟

هو وضع مؤسف فواقعيا أصبحت هناك سلطتان هشتان في الضفة توجد السلطة الفلسطينية، وفي غزة حماس تسيطر بطريقتها وتفرض منطقا يجعل الاحتقان يتزايد في إطار حصار للشعب الفلسطيني مع حصار استراتيجي إسرائيلي مع التحولات التي جرت في مصر واثارها على الشعب، ومن هذا المنظور نرى أن حماس غير مهتمة بالشعب الفلسطيني ولكنها مهتمة بسلطتها وتعتقد أنها سلطة يجب أن تحافظ عليها، حماس أيضا تمنع العمل المسلح والتي كانت تزايد على فتح في هذا الشأن، أيضا السلطة الفلسطينية في الضفة أسست نظاما على الطريقة الأمنية لحماية الدولة الصهيونية فهي تمنع أي حراك ضد المحتل، ولا تستطيع أن تلعب دورا أكثر مما تقوم به الآن، كما أن منظمة فتح ضعفت وتفككت بشكل كبير، التنظيمات الأخرى ضعيفة ومهمشة ولا تستطيع أن تلعب دورا، وبالتالي نحن في وضع لا أريد أن أقول مأساويا ولكن أقول انه صعب للغاية.. وأعتقد أن المرحلة القادمة ستشهد دورا للشباب الفلسطيني ليفتح أفقا جديدة في الصراع مع الدولة الصهيونية لكن في النهاية الوضع الفلسطيني بات مرتبطا بالوضع العربي والتحولات العربية تسمح بإعادة طرح شكل جديد للتعامل مع الصراع الصهيوني.

اتفاقية حماس- الإخوان مع إسرائيل والتي حولت المقاومة إلىي أعمال عدائية كيف ترى ذلك؟

هذا يكشف واقع حماس وقبل تشكيل حماس كان الإخوان يتعاونون مع إسرائيل والإخوان النشاط الوحيد الذي كانوا يقومون به هو مناهضة اليسار الفلسطيني في إطار ما كان يطلق عليه تحالف الإيمان ضد الإلحاد وحينما تشكلت حماس كان من الواضح أن الصهيونية دفعت في هذا الأمر لإيجاد بديل عن منظمة فتح وكان المطلوب من حماس السيطرة على غزة وهذا كتب عام 1990 في الإعلام وبالتالي أقامت دولة فلسطينية بعيدة عن الجانب الفلسطيني وحماس رفعت العمليات المسلحة عن طريق استغلال الحالي وبالتالي بدأت في مساومة إسرائيل للحصول على مكاسب وأن تصبح بديلا للسلطة الفلسطينية ولو أتيح لها لكانت ستقبل بأسوأ من اتفاقية الرئيس السابق محمد مرسي مع إسرائيل، وفي النهاية هي لا تعتبر الصراع مع الصهاينة صراعا على وطن لأنها لا تؤمن بفكرة الأوطان، فحماس لا تعترف إلا بدولة الإسلام من وجهة نظرها-، فهي من الممكن أن تتنازل عن الأرض خدمة لمشروعها الوهمي.

الحديث على أن كل ما يحدث في سيناء تقوم به حماس وبعض الفصائل الفلسطينية المرتبطة بها كيف ترى ذلك؟

هذا تضخيم للأمر بمعنى لابد من دراسة موضوعية للوضع في سيناء ونبتعد عما يقال في وسائل الإعلام، لكن أكيد هناك مجموعات أصولية مسلحة في سيناء وكان هناك تنسيق بين حماس وهذه المجموعات، لكن هل هذا يضر ويؤثر على مصر أعتقد أن هذا الأمر به تضخيم وبالتالي أنه يجب أن يتم تدقيق لما يجري في سيناء.

هناك قرار من الجامعة العربية بعدم منح الفلسطينيين الجنسية من أجل العودة إلى فلسطين لكن في الآونة الأخيرة تلاحظ عدم تنفيذ هذا القرار.. ما رأيك؟

لن يضر القضية منح الجنسية فعلى سبيل المثال معي الجنسية الأردنية، هل تغير موقفي من الصراع مع إسرائيل، لا، فنحن الفلسطينيين نتمسك بالجنسية الفلسطينية أكثر وهذا الأمر كان هناك فيه فهم مغلوط من البداية، لكنه ساعد على أن يكون هناك تهجير تجاه أوروبا وأميركا وبالتالي سبب ضررا للقضية أكثر مما كان لو تم منح الجنسيات العربية.

هناك هجوم حاد على تنظيم زيارات للقدس ما رأيك في ذلك؟

أعتقد أن هذا الموضوع حساس للغاية، ويحتاج إلى تدقيق وأنا في رأيي أن أخذ فيزا من العدو الإسرائيلي أمر خطأ بمعنى أن أزور القدس عبر سفارة العدو الصهيوني فهذا ليس صحيحا، الآن هناك وفود عربية تذهب إلي رام الله وتحصل على تأشيرة دخول للقدس عن طريق السلطة الفلسطينية وأعتقد ان هذا أمر صحيح وأمر طبيعي فالمسألة باتت أكبر من التطبيع، من الممكن في لحظة معينة يتم فرض ذلك وهي المرحلة الأولى من تفاق السلام فكان يجب وضع حد لهذا الموضوع الآن باتت قضية سنوية، فالأمر بات متعلقا بكيفية تطوير الصراع العربي الإسرائيلي والذي غالبا ما يتم تجاهله والتركيز على الأمور التي تتعلق باللوجستية.

وماذا عن الأنفاق الحدودية مع مصر وحالة الجدل التي فرضتها؟

مشكلة الأنفاق تتعلق بالتعامل مع الأراضي الفلسطينية هل هي أرض محتلة أم أرض مستقلة بذاتها؟ لكن ما يجري الآن في التعامل مع المشكلة ليست على اعتبارها أرضا محتلة أو سلطة ذاتية وبالتالي فإسرائيل فرضت حصارا ومصر تكمل الحصار إذن ما هو الحل؟ لا يوجد حل عند الشعب الفلسطيني إلا الأنفاق، وهنا لا أحد يستطيع ضبط ما يدخل أو يخرج منها، مقابل ذلك لابد من وضع حل في المعابر الحدودية يسمح للفلسطينيين بالعبور ومن ثم عبور البضائع وبشكل علني.

لكن ما تقوم به حماس عبر الأنفاق جاء برد

فعل سلبي تجاه القضية الفلسطينية من جانب المصريين؟

يجب أن يعلم الجميع أن هناك فرقا بين حماس والشعب الفلسطيني لكن موقف حماس هو موقف إخواني لأنها جزء منه وأي قرار يتخذه المرشد العام للجماعة للإخوان، حماس تنفذه، اذن الأمر متعلق بمنظمة حماس وليس بالشعب وهم لا تشغلهم قضية تحرير فلسطين كما تشغل الشعب، وهذا الأمر لابد أن يوضح وبالتالي من يحاسب فليحاسب حماس على موقفها من الإخوان وليس الشعب الفلسطيني، فحماس الآن تقمع الشعب في غزة وتفرض عليه سلطة القرون الوسطى والشعب يشعر باحتقان وربما ينفجر في وجه قيادات حماس، لكن عندما نحاصر الشعب الفلسطيني نمنع هذا الانفجار لان وضع غزة بهذا الشكل سيجعل الشباب غير قادر على مواجهة هذا التنظيم وعند تحركه سوف يتهم بأنه محرك بأياد خارجية.

المصدر: جريدة النهار

حوار: الماركسية ليست معادية للدين

“سلامة كيلة مفكر ماركسي، ولد في بيرزيت بفلسطين عام 1955م، حصل على بكالوريوس العلوم السياسية من جامعة بغداد عام 1979م، عمل في المقاومة الفلسطينية، وانخرط في أنشطة اليسار العربي، ثم استقر في سوريا وتعرض للسجن ثماني سنوات، أصدر ما يزيد عن 30 كتاباً، كما كتب في العديد من الصحف والمجلات العربية”.


ـ بداية يطرح السؤال نفسه، أين اليسار مما يحدث في العالم العربي الآن؟

سلامة كيلة: فيالسنوات الماضية، كان مصطلح اليسار يشمل كل جماعة تستهدف التغيير الاجتماعي من القوميين إلى الشيوعيين، الآن الواقع كشف أن مجمل الأحزاب التي تكونت في الفترة الماضية أصبحت أحزاباً منتهية الصلاحية، والتغيرات التي حصلت في الفترة الأخيرة أدت لتهميش الأحزاب اليسارية التي لم تستطع فهم الواقع، وقد كتبت في عام 2010 “إن علينا أن ندفن موتانا”، تعبيراً عن واقع اليسار العربي، وعندما حصلت الثورات كان الشباب الذي خاضها يميل لإبعاد الأحزاب، لأنها تحولت إلى عبء، والسؤال المطروح الآن هل سيتأسس يسار جديد أم لا؟

ـ وما رأيك؟

سلامة كيلة: أعتقد نعم.

ـ ولكن كيف يمكن تأسيس يسار حقيقي في إطار وضع ثوري؟ وما هي شروط التأسيس؟

سلامة كيلة: تأسيس وعي جديد مخالف لثقافة الشفاهة الجامدة التي انتشرت في أحزاب اليسار؛ فالحزب يعتمد على التكتيك السياسي، وليس فهم الواقع كما هو، والعضو ملتزم بالتكتيك، والمثقف يضيق بتهميش مساحة الحرية المتاحة داخل أروقة الأحزاب، والسؤال كيف تتأسس نخب سياسية بناء على فهم التراث الفكري الإنساني وليس الماركسي فقط ؟ والسؤال أيضاً كيف يمكن استخدام الجدل المادي في فهم الواقع؟

ـ كيف يمكن تفسير نجاح تيار الإسلام السياسي الذي يتبنى سياسات اقتصادية يمينية في الانتشار بين الطبقات الاجتماعية المهمشة من فلاحين وعمال، بينما فشل الماركسيون في تحقيق ذلك، على الرغم من تمركز المشروع السياسي الماركسي حول هؤلاء؟

سلامة كيلة: استسلمت الأحزاب اليسارية للتفكير في السياسي دون التفات لواقع الناس، وهو ما دفعهم للتشرنق، وأصبحوا جزءاً من النظام السياسي، لم يعد النظر إلى المهمشين والفقراء ضمن أولوياتها، ولا سيما مع تحول الدولة إلى دعم الاتجاه الأصولي، وعلى الأخص الإخوان المسلمون في مصر وسوريا، لمواجهة الفكر اليساري لتمرير السياسات الليبرالية، ومع توسع حركة انهيار حركات التحرر الوطني دخل الإخوان المسلمون على الخط، مما دفع الدولة للصراع معهم، هنا ظهر أنهم وحدهم يمثلون المعارضة، وهذا ما دفع الشعوب للتعاطف معهم، وكان قيام حماس وصراعها مع إسرائيل، وما ظهر من قيادة الإسلاميين للصراع ضد الإمبريالية، حتى إنهم احتكروا الشعارات اليسارية، ومن منظور الليبرالية فالقوى الليبرالية كانت ترى أن الإسلاميين تطوروا إلى اتجاه ديمقراطي؛ أي أنهم ليبراليون، هنا احتكر الإسلاميون الشعارات اليسارية واليمينية، وقد تكشف كذب تلك الأفكار مع قيام الثورات العربية، وظهور عجز الإسلاميين عن المشاركة فيها بشكل فعال، وبعد تجربتهم في مصر ظهر أنهم ليسوا معادين للإمبريالية الأمريكية؛ لدرجة أن أمريكا أصبحت تدافع عنهم وكذلك إسرائيل، ولم يختلفوا على السياسات الليبرالية الاقتصادية، مما كشفهم أمام الناس، وأنا شاهدت كتلاً ضخمة في 30 يونيو من طبقات اجتماعية متفاوتة خرجت كلها بسبب كذب الإخوان، وخوفاً من طبيعة السلطة التي كانت أقرب للقرون الوسطى، مما أثار خوف قطاعات واسعة، وتفككت الرمزية التي حصلوا عليها، فهم ليبراليون من الناحية الاقتصادية يعبرون عن أفكار العصور الوسطى، هم تجار يعبرون عن الإسلام السني التجاري الذي ظهر بالحضر، بالإضافة لذلك، فهم لم يكونوا في حالة تناقض إيديولوجي ضد نظام مبارك أو بسبب تهميش وتفقير المصريين، ولكن بسبب تهميش كتلهم الاقتصادية. وأعتقد أن تجربة مصر قد أنهت تلك المرحلة، وكنت أدرك هذا جيداً، ففي 4 فبراير 2011 كتبت أن الأمريكيين سيأتون بهم وسيفشلون، وكذلك في سوريا حيث يلعبون دوراً تخريبياً بسبب وعيهم الخارج من القرون الوسطى ومستوى التفكير المحدود.

ـ الثورات العربية هدمت أنظمة استبدادية عتيقة، وأطاحت بالإسلام السياسي في مصر، ويبدو أنها تتجاوز كافة الإيديولوجيات القديمة، فهل تدرك نخب اليسار هذا التحول التاريخي؟

سلامة كيلة: اليسار لم يدرك التحول، ولم يدرك مطالب الناس وكيف تتحقق؛ فالبنى الحزبية القديمة حتماً ستنتهي؛ لعدم قدرتها على تغيير نفسها بسبب شيوخ الأحزاب، والقطيعة المعرفية والسياسية بين الشباب والأحزاب، وبدا أنها تسير نحو الموت؛ فالذهنية السياسية الحالية تجتر المفاهيم ليس إلا، حتى في نضالها السياسي اهتمت فقط بالتركيز على تجميع الكتل الثورية ضد مبارك ثم المجلس العسكري ثم الإخوان دون التركيز على البعد الطبقي، مما يدل على أنهم لم يلمسوا مشكلات الواقع وكيفية الوصول إلى تغيير حقيقي وجذري.

ـ ولكن هل النظرية الماركسية قابلة للتطوير والتطبيق في واقعنا العربي المعاصر؟ أم باتت من كلاسيكيات التاريخ؟

سلامة كيلة: ما معنى النظرية هنا؟ هذه هي الإشكالية، أنا أفهم النظرية بفهم الواقع، والنظرية عدة مستويات، وقد طور ماركس المنهج من الصوري إلى المادي الجدلي، وهذا يقوم على فهم مفتوح للواقع، أن نحلل الواقع ونطرح حلولاً لذلك الواقع ومشكلاته، وهذا ما فعله لينين؛ فقد اكتشف استحالة تكرار البرجوازية الروسية للمسار البرجوازي الغربي، وهذا ما دفعه لتطوير دور الدولة الاقتصادي، ما حدث بعد ذلك أنه تم تجميد النظرية وتحولت من جدل مادي إلى فكرة مثالية تنظم الواقع وتقيس الواقع على الأفكار، أصبح هناك فكرة مسبقة، ونسوا الواقع الملموس المنتج للأفكار، وانعكس ذلك على رؤية الأحزاب في السياسة إما مع أو ضد أمريكا، وهذا هو الإشكال، الاستسلام لبنى ذهنية وتطبيقها على الواقع، إنها المثالية البعيدة عن الواقع، لأن طرح فهم للواقع وصراعاته وتحديد مطالب الناس هو الهدف الأساسي للجدل المادي.

ـ ونحن نناقش تلك المفاهيم والمصطلحات التاريخية ومحاولات تطويرها، مصطلح آخر يطرح نفسه بقوة هو الفكر القومي، فهل هناك مستقبل للقومية العربية في مرحلة ما بعد الثورات؟

سلامة كيلة: في السنوات الأخيرة أصبح هناك انتباه للفكرة، لكن يجب التمييز بين الفكر القومي المثالي الذي طرح في فترة كانت الشيوعية عاجزة عن التعبير عن المسألة القومية وتبنيها، على عكس فيتنام والصين، لكن الأحزاب الشيوعية نتيجة ارتباطها بالسوفييت ظلت سياساتها ترفض المبدأ القومي، إلا أن قضية القومية ما زالت قوية، لقد انتشرت الثورة من تونس إلى باقي الدول العربية، ويجب وضع القومية في إطار مشروع طبقي واضح، فلا مستقبل للبلاد والصناعة بدون تكامل الأمة العربية، وهذا كان حلم محمد علي الألباني بأن يوحد السوق تحت اسم العرب، وكذلك عبد الناصر الذي لم يبدأ قومياً، وكان مشروعه حقيقياً يتبنى هذه المسألة.

ـ ولكن يبدو أن هناك قطيعة بين الفكر الماركسي والفكر القومي.

سلامة كيلة: لقد طرح ماركس وإنجلز المبدأ القومي بالبيان الشيوعي، والحزب الشيوعي الألماني كان هدفه توحيد ألمانيا، والآن مع الرأسمالية انتقل العالم إلى الدولة الأمة، والأممية مطروحة بهدف تحقيق تحالف أمم وليس أفراداً أو طبقات، والارتباط بالسوفييت فرض رؤى خاصة، فعندما ضُرب الحزب الشيوعي المصري كان الحزب الشيوعي الفلسطيني يتابع الوضع في مصر، وكان الميل القومي التحرري للوصول للاشتراكية هو الغالب، لكن الأحزاب الشيوعية العربية أخفقت، ولم تدرك أنه لا إمكانية للتطور إلا في ظل نظام اشتراكي، ولم تلعب هذه الأحزاب دوراً قومياً لتبعيتها للسوفييت، رغم أن فراغ السلطة كان يسمح خاصة في ظل الانقلابات المتتالية.

ـ في رأيك هل يستطيع الفكر الماركسي إعادة إنتاج نفسه وتقديم تصورات واقعية قابلة للتطبيق؟ أعني هنا عدم الجمود النظري والانطلاق نحو مساحات جديدة تحقق مطالب القطاعات العريضة من الشعوب على غرار ما فعله لينين فيما يعرف بسياسة الـ “نيب”NEP ؟

سلامة كيلة: الماركسية تحتاج لطرح تصورات جديدة ومختلفة للاستفادة من أخطاء التجربة السوفيتية وإيجابياتها، ويجب التأسيس لفهم حقيقي للارتقاء بحركة الناس، وخاصة مع الثورة التي تفتح أفقاً لإعادة بناء مجال حقيقي أمام الشباب للتغيير، والآن الشباب الذي يخوض الصراع مرتبط بتكوين حقيقي عضوي مع الواقع ومع البديل الاشتراكي، وتنتابه حالة إحباط من الرأسمالية التي فشلت في المجتمعات، كل هذا يدفع الشباب إلى البحث عن بديل، والنظم القديمة انتهت رغم محاولتها القفز على الواقع، والأحزاب القديمة انتهت، والشباب يبحث تطوير وعيه، وهناك حالياً مرحلة تخمر لتكوين البديل وفتح أفق جديد، والثورة ستستمر ما دامت هناك حاجات لم تشبع.

ـ كيف يرى المثقف الماركسي سلامة كيلة قضية العلاقة مع التراث الديني؟

سلامة كيلة: هذه المشكلة طرحت في مرحلة ما انطلاقاً من منظور خاطئ، أصبح هناك اعتقاد لدى قطاعات من المثقفين بأن انحسارهم وتقوقعهم ناتج عن عدم فهم الوعي الشعبي، والابتعاد عن تراث تلك الشعوب، وبعضهم انتقل من الماركسية للفكر الإسلامي، بالأساس أعتقد أن المسألة أعمق من ذلك، فكيف نفهم تاريخنا ونربط بين علاقة الحاضر بالتاريخ؟ لا بد من فهم التاريخ بشكل علمي لكي نصل لاستنتاجات صحيحة، لا أن نخضع لابتزاز القوى الإسلامية، فالأساس هنا هو كيف نبلور بديلاً يتضمن التاريخ، ويستوعب مشكلات الحاضر ويؤسس لمستقبل بديل، فالإسلام جزء من التاريخ وليس مجرد دين، وكل النقاش الحالي دائر في مجال العقيدة، لا بد أن نناقش ماذا لعب الإسلام في التاريخ من أدوار وماذا قدم للاقتصاد والسياسة والتاريخ؟ وهذا ما تأملته في كتاباتي، وأنا لست معنياً بالمنظور الفقهي، وهناك شخصيات، مثل علي عبد الرازق الذي قام بتفكيك الدين من الداخل للدفع بحركة التاريخ، لا بد من مساءلة التاريخ وتحليله وفهم الإسلام في سياقه التاريخي.

ـ ولكن هل يمكن أن يتبلور موقف ماركسي جديد من الدين؟

سلامة كيلة: الماركسية ليست معادية للدين، وهناك فارق بين الإلحاد والمادية، وهذا ما تبلور في الدولة العباسية ودفع الغزالي للهجوم على الفلسفة ظناً منه بأنها تؤسس للإلحاد حسب وجهة نظره، ثم انطلق ابن رشد ليوازن بين الدين والفلسفة. الماركسية تنطلق من الإنسان لذلك فهي تحترم حقه في العبادة، وبالتالي فهي أيضاً في قطيعة مع الفهم الأصولي للدين الذي يحاول فرض عقيدته على الآخر، وعندما نقرأ “في المسألة اليهودية” نرى الإيمان العميق بحق الجميع في حرية التعبد. كان الاتهام الدائم للماركسية بأنها تدعو للإلحاد نوعاً من الهجوم والتشويش على الماركسية للتخويف منها، انطلاقاً من مسألة قديمة هي ثنائية الإيمان /الإلحاد.

ـ وهل ترى إمكانية تطوير الخطاب الديني الراهن أم أن القطيعة مع الخطاب الديني هي الحل؟

سلامة كيلة: ليس الإصلاح ولا القطيعة، في كتابي “الإسلام في سياقه التاريخي” رأيت أن الإسلام مثل باقي الأديان سيتكيف مع كل تطورات الواقع، لقد طرح الإسلام نفسه ديناً ودولة، وهو أشبه بما حدث للمذهب الكاثوليكي في التجربة الأوروبية، فقد ظل يقاتل حتى اللحظة الأخيرة من أجل الدفاع عن مواقعه، ولكنه في النهاية تكيف مع الأمر الواقع.

ـ هل تتفق مع فكرة أن الإسلام دين ودولة أم أن الإسلام دين في حدود الشخصي فقط؟

سلامة كيلة: الإسلام دين ودولة، والقرآن دستور الإسلام وذلك في محيطه التاريخي، لا بد من تحديد الرؤية من خلال منظور تاريخي، فعلي عبد الرازق ـ كنموذج ـ أراه مخطئاً في فصل الإسلام عن السياسة، جاء عبد الرازق في زمن كانت هناك رغبة في نشر الفكر العلماني والمدني، وهو من منظور طبقي خدم التطور الحداثي، ولم يكن علي عبد الرازق دقيقاً في تأويل الآيات القرآنية، والقرآن دستور دولة ينص على تشريعات وقوانين تمس حياة الناس، لكنها يجب ألا يتم تأويلها خارج بعدها التاريخي، لا يمكن أن تمتد التجربة خارج عصرها، الإسلام دين ودولة في عصره الذي جاء فيه، يوجد مجال للتأويلات تؤدي عموماً لتكيف الدين مع الفكر الحديث، وهي آليات تفتح الطريق للمدنية وتحديث الإسلام، وستظل التأويلات موجودة طالما ظل الإسلام يمثل معضلة أمام التحديث.

المصدر: مؤمنون بلا حدود

سلامة كيلة: الذين اتهموني بالتخلي عن فلسطين.. شوفينيون

المفكر سلام كيلة يصرح لـ ‘العرب الثقافي’ بأن اليسار يقف مع أنظمة استبدادية مافيوية ضد الشعوب، بالتالي هذه الأحزاب اليسارية تفسخت وتفتت ولن تستطيع أن تلعب دوراً في المستقبل.

_9078_salamslideالعرب الثقافي: أنت مفكر يساري، واليسار في أزمة كبرى، بل يقال إن اليسار العالمي انتهى خصوصاً في موقفه من الثورات العربية الذي يدل على عدم فهم لطبيعة الصراع مع النظم الاستبدادية في الشرق.

سلامة كيلة: اليسار العالمي انتهى منذ زمن طويل منذ أن بدأ ينطلق من المنظومة التي تشكلت خلال الحرب الباردة ضمن منطق عام أن من هو ضد أميركا (الامبريالية) فهو صديق وحليف ومن هو مع أميركا فهو عدو، هذه الفكرة ظلت تحكم هذا اليسار وبات يناقش الثورات العربية انطلاقاً من هذه النظرة لهذا أيد ثورة تونس ومصر لأن النظم ملحقة بأميركا وحينما بدأت الثورات في ليبيا وإلى حد ما في اليمن بدأ يتشكك، أما حين نهضت الثورة في سوريا فقد بدأ يأخذ موقفا مخلوطا حتى من الثورات في مصر وتونس في بعض الأحيان، أو أصبح يعتبر أن ثورات مصر وتونس ثورات فعلاً أما في سوريا وليبيا واليمن فهي مؤامرات امبريالية.

هذا المنظور جعل اليسار يقف مع أنظمة استبدادية مافيوية ضد الشعوب، بالتالي هذه الأحزاب اليسارية تفسخت وتفتت ولن تستطيع أن تلعب دوراً في المستقبل، وأنا أطرح يساراً مختلفاً يساراً معنياً بالناس لهذا لم أتردد في الوقوف مع الثورات منذ اللحظة الأولى بل أكثر من ذلك أنا كنت أتوقع بأننا مقبلون على ثورات وهذا ما كتبته قبل أربع سنوات، وكان تصوري مبنيا على كيف نؤسس قوى جديدة قادرة على أن تتفاعل مع الثورات في المنطقة. اليسار الآن في حاجة إلى إعادة بناء بعد أن تفسخ وتفتت وأصبح هامشياً إلى حد كبير بل وأصبح مشوشاً ويعيش في منظورات ماضوية. والآن نحن معنيون بيسار يعبر عن الطبقات الشعبية من عمال ومفقرين ويدافع عن مصالحها ويؤسس نظاما بديلا يحقق هذه المصالح لهؤلاء المفقرين، هذا يفترض إعادة بناء التصور النظري ورفض كثير من الأفكار التي طرحت في الماضي وإعادة بناء الرؤية العملية، أي كيف يمكن لهذا اليسار أن يكون جزءاً من الناس المفقرين وكيف يلعب دوره الطبيعي في تطوير آليات الصراع التي يقودها هؤلاء وتطوير الخطاب الفكري السياسي الذي يُقدم ويطور وعي الناس لكي يقودوا صراعاً أفضل وأعمق.

العرب الثقافي: أنت متهم بأنك منشغل بالثورة السورية أكثر من انشغالك بالقضية الفلسطينية. كيف تفسر هذا الأمر.

سلامة كيلة: هناك اتهام في هذا الموضوع لماذا أنا منشغل بالثورة السورية وليس بالقضية الفلسطينية من قبل بعض السوريين الشوفينيين، أما الفلسطينيون فيتهمونني بأنني تخليت عن القضية الفلسطينية أو نسيتها، ولكني أعتقد أني بالأساس أخوض صراعاً عربياً لأنني أعتبر ذاتي مواطنا عربيا، لهذا اعتبرت أنني معني بنهوض الثورات في المنطقة العربية. بالنسبة إلى فلسطين تابعت وكتبت وأعرف أن واقع الثورة الفلسطينية انتهى، وبالتالي أنا أنطلق أصلاً من أن الصراع مع الدولة الصهيونية هو صراع عربي وليس صراعا فلسطينيا، والمسألة لا تتعلق بأن الامبريالية أرسلت عددا من اليهود لكي يستوطنوا فلسطين الأهم لماذا اأرسل هؤلاء؟ هذا ما لم يجيب عليه الكثير من اليساريين والقوميين، هؤلاء المستوطنون اليهود هم قاعدة عسكرية وعنصر الصد لمنع تقدم كل المنطقة العربية، وبالتالي المغربي معني بفلسطين كما المصري والسوري والعراقي وغيرهم وهذا واضح لدى الشعوب لكنه تائه لدى المعارضات والأحزاب السياسية، بالتالي نهوض المنطقة العربية من خلال الثورات سيقلب المعادلة في كل الأحوال بمعنى أن النظم الجديدة التي ستصل إلى السلطة وتفكر بحل حقيقي لمشكلات الشعوب ستكون نظما معادية للامبريالية لأنها يجب أن تبني الصناعة وتطور الزراعة وتبني مجتمعل حقيقيا، وكل ذلك يتناقض مع السياسة الامبريالية حتى لو لم تُرد هذه النظم الصدام. الامبريالية إذن ستتصادم مع هذه النظم وبالتالي ستكون عبر صدام طبيعي مع الكيان الصهيوني، لهذا سيكون واضحا أن الثورات العربية ستؤدي إلى تغيير جذري عميق يخل بمعادلة الصراع العربي الفلسطيني لمصلحة العرب والفلسطينيين. وهذا الأمر هو الذي جعلنا نطرح في سوريا شعار من “أجل تحرير فلسطين يجب إسقاط النظام”. ومن هنا أنا لم أتخل عن القضية الفلسطينية ولكنني عدت للأسس الطبيعية لفهم الصراع العربي الصهيوني وبدأت من النقطة الطبيعية التي بدأت أصلا مع هزيمة عام 48 حينما اكتشف العرب أن مواجهة إسرائيل تفترض تغيير النظم وهذا ما طرحه كل من جمال عبدالناصر وحزب البعث، وصحيح أنهم لم يستطيعوا فعل شيء جدّي ولكن الفكرة كانت واضحة بأننا لا نستطيع مواجهة الدولة الصهيونية والامبريالية العالمية دون تغيير الواقع العربي نفسه. إذن فنحن الآن في المسار الطبيعي من أجل القضية الفلسطينية لأنّ من كانوا ممسكين بها دمّروا وضعها، والآن ينهض واقع عربي سيعيد طرح القضية الفلسطينية بشكل جدّي ومن هنا أنا في قلب الصراع ولست خارجه.

المصدر: العرب

سلامة كيلة: الضربة الأميركية قد تؤدي إلى نتائج عكسية

ناريمان عثمان_ الأردن|| الكاتب “سلامة كيلة” تحدث لروزنة، عن السيناريوهات التي قد تنفتح عليها البلاد خلال هذه الفترة الحرجة، خاصة مع الضربة الغربية المحتملة ضد النظام السوري، داعيا إلى تحكيم العقل والابتعاد عن الغرائز عند تبني المواقف السياسية.

http://http://rozana.fm/sites/default/files/formatfactorysalama_0.mp3

  • بعد أن أصبحت الضربة العسكرية الغربية شبه مؤكدة هل يمكن أن يطرأ أي جديد من شأنه أن يغير المعادلة خلال الأيام القليلة القادمة؟

لا إلا إذا حدث تغيير من داخل السلطة، يبعد بشار الأسد ومجموعته فيصبح هناك إمكانية للحل وبالتالي لا تعود هناك حاجة للحرب، الآن هناك ضغوط وتسريبات عن حوارات بين أطراف متعددة لتجاوز الضربة. ولكن في حال عدم تحقيق أي تغيير في وضع السلطة، أعتقد أن الضربة محسومة.

 

  • هل يمكن للتهديدات الغربية التي تبدو جدية أن تدفع الأسد لتجنيب البلاد الحرب واتخاذ قرار التنحي؟

هذا النظام كان واضحا من اليوم الأول، نظام مافيا، وبالتالي لا إمكانية للعودة والدخول معه في حوار من أجل مرحلة انتقالية، ومن المستحيل أن يقوم بشار الأسد بالتنحي.  فقط إذا خرج من داخل السلطة ناس أبعدوا بشار الأسد عن السلطة ، ممكن ذلك أن يفتح أفق لمرحلة، كما كان يجري الترتيب في الفترة الماضية.

 

  • ماهي الخيارات المتاحة أمام أوباما لتنفيذ الضربة من حيث حجمها وتأثيرها؟

وفقا لما يقوله الأمريكيون، فإن الضربة ستكون محدودة وعقابية لا تهدف إلى إسقاط النظام، وأنها مرتبطة بالتحضير بشكل أو بآخر بجنيف2، إلى الآن أعتقد أن هذه هي الحدود الممكنة، ممكن أن تزيد قليلا بعض المفاجآت بعض الضربات لبعض المواقع، ولكن أمريكا الآن ليست في وارد خوض حروب بالمعنى الذي كان في الماضي.

 

  • هل يمكن أن يوجه النظام أية ضربة لإسرائيل في حال تم استهدافه؟

لا طبعا، رغما أني سأؤيد أي صاروخ يسقط على الدولة الصهيونية، ولكن لا أعتقد أن هذا النظام يجرؤ، لأنه يعرف أن الرد سيكون أقسى، فإذا كانت أمريكا تريد تدمير بعض المطارات وبعض المواقع العسكرية، فإن إسرائيل ستقوم بقصف القصر الجمهوري.

 

  • ماذا لو كانت الضربة فعلا محدودة واستطاع النظام امتصاصها؟

طبعا إذا كانت الضربة بهذا الغباء فإن النظام سيستشرس أكثر، سيصبح الكيماوي آلية طبيعية، النظام سيغامر بقصف وقتل أكثر، وبالتالي سيكون الوضع عكسي، لذلك فأنا لا استسهل تأييد الضربة. وعلى من يريد الضربة أن يكون قادرا على الفهم..  المشكلة التي نلاحظها، أن هناك من ينطلق من غرائزه أكثر ما ينطلق من عقله، ففي حال مثلا أدت الضربة إلى انهيار، سنكتشف أننا في فوضى في سوريا، الكتائب المسلحة غير مستعدة والتناقضات داخلها كبيرة، وجود النصرة ودولة العراق سيخلق خللا وبالتالي سندخل في منازعات طائفية وقبلية.

حوار: سورية: الحل والحرب والفوضى

الحوار الأسبوعي رقم 27

عنوان الحوار: سورية: الحل والحرب والفوضى

ضيف الحوار: سلامة كيلة

تاريخ الحوار: 27-6-2013

خاص مجموعة يساري


المداخلة

الحل والحرب والفوضى:
السؤال المطروح في الوضع السوري هو: هل أن الأمور تسير نحو حل سياسي أو نحو الحسم العسكري؟ في وضع متداخل و”فوضوي”. ولا شك في أن معركة القصير ودخول حزب الله وإيران على خط الحرب، والشعور بأن السلطة باتت قادرة على تحقيق تقدّم وحتى الحسم بعد كل هذا الدعم، قد أوجد حالة من الاحباط وربما اليأس لدى قطاع عريض من المشاركين في الثورة أو الداعمين لها. بالتالي بدت قتامة تلفّ الجو تؤثر سلباً على وضع الثورة، وتعطي أفضلية للسلطة.
أولاً: نشطت التحركات السياسية في الفترة الماضية في اتجاه الوصول إلى حل سياسي عبر مؤتمر جينيف2، الذي شكّل نقطة التوافق الأميركي الروسي، وبات المدخل لحل “الأزمة السورية”. ما هو هذا الحل؟ ربما يتلخص في تشكيل حكومة انتقالية تضم السلطة والمعارضة “كاملة الصلاحيات”، أي تصبح هي السلطة الفعلية التي تدير أمور البلد في المرحلة الانتقالية. وفي الصيغة المطروحة ليس من ذكر لوضع “الرئيس”، رغم أن السلطة تُظهر التمسك به، والمعارضة “تشترط” تنحيته كمدخل للوصول إلى حل. بالتالي يطرح السؤال: هل ستكون المرحلة الانتقالية تحت حكم بشار الأسد؟
رغم ذلك لمسنا أن ترتيبات تجري على الأرض من أجل “إنجاح” جينيف2. حيث بذلت الإمبريالية الأميركية مجهوداً من أجل تهميش دور قطر، وقلب مواقف كل من السعودية وتركيا وفرنسا. كما تعمل على ترتيب أمر المعارضة “الخارجية”، أي تلك التي تبعت الدول “الغربية” (الإمبريالية)، بما يؤدي إلى تهميش وضع الإخوان المسلمين وسيطرة قوى توافق مسبقاً على ما بات يسمى “الحل الروسي” الذي هو مبادئ جينيف1 وفق الرؤية الروسية، وتحت إشراف روسي، حيث باتت أميركا تقرّ بأحقية روسيا في السيطرة على سورية.
ولقد حصل هذا الحل على موافقة مجموعة الثماني التي انعقدت في بريطانيا، كما على موافقة “أصدقاء سورية” في اجتماعهم في الدوحة. لهذا كان يبدو بأن الأمور تسير نحو “الحل السياسي”. ورغم الآراء المختلفة حول هذا الحل إلا أن كل الانتباه توجه إلى جينيف.
ثانياً: لكن خلال ذلك بدأت السلطة هجوماً شرساً على بلدة القصير بقوى عسكرية من حزب الله، بعد أن باتت مشاركة الحزب علنية، إضافة إلى مشاركة قوى عراقية (عصائب أهل الحق، التنظيم الأكثر طائفية والتابع للمخابرات الإيرانية، والذي كان جزءاً من التيار الصدري، فصل وهدر دم زعيمه بعد أن ارتكب مجازر في بغداد انطلقت من تحقيق التطهير الطائفي)، وأخرى إيرانية (كتائب أبو الفضل العباس والحرس الثوري).
لقد عانت السلطة من انهيار في الوضع العسكري بعد أن بات جزء مهم من الجيش خارج كل إمكانية لزجه في الصراع نتيجة التوتر العالي الذي بات يحكم عناصره، الذين هم من الشعب الذي ثار، والذي بات يتعرّض لكل هذا القتل والتدمير والوحشية. وهذا الوضع هو الذي فرض على السلطة الانسحاب من مناطق كثيرة والسعي للاحتفاظ بالمدن والطرق الرئيسية والمواقع الإستراتيجية، ولا شك كان الانتقال للعمل المسلح عنصراً مساعداً على ذلك، لكن لا نستطيع القول بأنه بسبب العمل المسلح. من جهة أخرى تعرّضت “القوة الصلبة” التي استخدمتها السلطة منذ البدء (الحرس الجمهوري والفرقة الرابعة والشبيحة والمخابرات الجوية) لخسائر كبيرة، جعلتها عاجزة عن المواجهة، الأمر الذي أوضح بأن ميزان القوى قد بات مختلاً لقوى الثورة، هذه القوى التي لم تستطع استثمار الوضع نتيجة تشتتها وسوء فهمها للحرب وقلة السلاح والذخيرة كذلك.
لهذا كان هناك استعجال لعقد مؤتمر جينيف2 قبل أن تتهاوى السلطة، لكن شهدنا تدفق الدعم الخارجي، والتسليح الروسي، ومن ثم البدء بالهجوم من أجل السيطرة على المناطق التي فقدتها السلطة. فبدأت بالقصير، وحاولت التقدم في حلب، وتقدمت في تل كلخ، وهي تحاول في الغوطة الشرقية والمنطقة الجنوبية من دمشق، وفي بعض مناطق حوران، كما في دير الزور.
هل تريد السلطة الحسم العسكري؟
ربما، وهذا ما دفع أميركا التي كانت ترفض التدخل العسكري أو تسليح المعارضة تعطي الموافقة على تسليح المعارضة، وجعل “أصدقاء سورية” يؤكدون على أنهم لن يسمحوا بتغيير ميزان القوى، بل يصرون على الذهاب إلى جينيف2 في ظل ميزان القوى القائم. وهو الأمر الذي يعني رفض سقوط حلب خصوصاً، وتحقيق انتصارات للكتائب المسلحة، دون أن يصل الأمر إلى تحقيق انتصار.
ثالثاً ظهر أثر وجود جبهة النصرة واضح مع بدء هجوم السلطة. حيث اتهمت في حوران بأنها تعاونت مع السلطة، وكشف عن حمايتها لخط أنابيب النفط الذاهب إلى بانياس. كما أنها بدأت في ممارسات قمعية جداً، وقامت بإعدامات عديدة، أربكت المناطق “المحررة”. خصوصاً هنا في حلب وأدلب، حيث تركز السلطة هجومها. ربما يكون ذلك جزءاً من إرباك “الجبهة الخلفية” التي تتعرض لهجوم سلطوي بهدف “تحريرها”.
ولا شك في أن ممارسات الجبهة تصاعدت في الفترة الأخيرة، ودفعت قطاعات شعبية للتظاهر ضدها. وباتت الهيئات الشرعية تراقب أنفاس الناس، وتحاسب من منظور قروسطي فظيع (ضد التدخين، واللباس للنساء خصوصاً، والكلام الشعبي). فقد صدّقت أنها سلطة الله على الأرض، وهي لا تلتفت إلى الصراع مع السلطة بقدر التفاتها لفرض سلطة سوف تجعل الشعب يكفر بها و… بـ “الثورة”.
في هذا الوضع أي الخيارات سوف يتحقق؟
ربما كانت هناك قوى في السلطة تريد الحسم العسكري، خصوصاً بعد أن تعززت قواها بقوى طائفية تدعم بقاءها في السلطة، مثل حزب الله وإيران. لكن كما يبدو أن روسيا تسير نحو تحقيق حل سياسي، ربما أرادت تعديل ميزان القوى من أجل تحقيق شروط أفضل في جينيف2، أو قبول المعارضة بما تطرح دون تردد أو “شروط”. وبالتالي الوصول إلى جينيف2 بقوى موافقة مسبقاً على حل جاهز منذ البدء. ولا شك في أن الدعم العسكري المحدود للجيش الحر سوف يجعلها تقتنع بأنْ ليس أمامها سوى الذهاب إلى جينيف2 دون محاولات اللعب بميزان القوى.
في كل الأحوال ربما يكون الحل السياسي قد بات أقرب.
سلامة كيلة


الحوار

عديد نصار:
لازالت مسألة الثورة السورية محل تجاذب واختلاف حاد خصوصا بين قوى اليسار. ولا زالت مدعاة للبحث والتدقيق والنقاشات وطرح الرؤى والنظريات نفسها بأشكال متناقضة كل يستخدمها بالطريقة التي تخدم نظرته المسبقة إلى الأمور. ولكن الثورة مستمرة منذ ثلاثين شهرا والصراع على اشده بين نظام لم يتوانى عن كل اشكال القتل والتدمير والتهجير والتعذيب وشعب لم يتراجع رغم كل ذلك ورغم ما تعرضت له ثورته من مؤامرات ومن محاولات التفاف وركوب …
واليوم يطالعنا أطراف النظام الرأسمالي العالمي بمبادراته لـ”الحل السلمي” بعد أن دمر ما دمر وقتل من قتل وهجر من هجر على مدى الشهور الثلاثين المنصرمة من عمر الثورة.
من هي الأطراف التي تطرح مبادرتها وتحديدا في جنيف 2؟ وهل سوف ينعقد هذا الجنيف 2؟ ومتى ؟ ومن هي الأطراف السورية التي سوف تشارك؟ وما هي صدقية تمثيلها على الأرض؟
كيف ستكون صياغة الحل السلمي؟ وما هي فرص وضعه موضع التنفيذ؟ وما هي فرص استمراريته؟
وماذا عن الطغمة التي ارتكبت الفظائع بحق سورية وشعب سورية؟
هذه الأسئلة وسواها مما يطرح أعضاء هذه المجموعة، سنحاول البحث عن إجابات لها مع الرفيق سلامة كيلة في حوار الليلة.
باسم إدارة المجموعة دعوني أرحب بكل المساهمين في هذا الحوار من خلال الأسئلة والمداخلات راجيا أن تكون محددة واضحة ومختصرة حتى نصل إلى الفائدة منها.
كما دعوني باسم إدارة مجموعة يساري أن أرحب بالرفيق سلامة كيلة الذي عودنا على طول الأناة والصبر علينا في حوارات مطولة ومفيدة.
أهلا وسهلا بالجميع.

Salameh Kaileh:
أهلا بكل الحاضرين وآمل أن يكون الحوار مثمرا
وشكرا لتقديم عديد

Rachid Hababa:
سؤالي للرفيق سلامة كيلة كيف تنظر للوضع بعد معركتي القصير وصيدا وما مدى تشابك الوضعين السور واللبناني ومحاولة الأمبريالية العالمية جر لبنان “بشعبه” وطوائفه للمستنقع السوري؟

Gaddour Maayouf:
لقد بلغ الصراع اليساري اليساري ذروته مع قيام ما سمي بالثورة السورية ، فبين مؤيد ومعارض زاد الإنقسام الذي وصل درجة التقاتل، والعجيب أن كلا التيارين يظن أن له مكانا في سوريا الغد، إذا ما سقط النظام أو إذا ما بقي، مع أنهم متأكدون فعلا من انهم أبعد من سيكون من المستفيدين في كلتا الحالتين، فمستقبل سوريا لن يختلف عن مشروعين، إما سوريا البعث إذا ما نجح النظام في الصمود، وهذا لن يختلف على الصيغة القديمة للنظام والذي ستظاف إلى مشاكله الكثيرة كمشكلة إعادة الإعمار مع كل ما ستحمله من نتائج ، أو دولة الميليشيات الإسلامية بقيادة الإخوان والسلفية على الطريقة اللييبية أو المصرية وهي أبعد ما يكون عن الديموقراطية، وأما للمنظرين أقول أرجوكم يكفينا سذاجة فلم تنجح أي ثورة عربية في ان تقيم نظاما ديموقراطيا، بل ذهبت الامور بالعكس وصار اليوم الخطر يهدد الفتات من الحريات والحقوق التي وهبتها الديكتاتوريات السابقة لشعوبها، وتحولت المطالب الشعبية من حرية وكرامة إلى شريعة ونقاب ولحية، وصارت حرية العمل النقابي كفرا وتمردا على الحاكم الشرعي، وكالعادة يتحمل البسطاء من أبناء الشعب نتائج السياسات الفاشلة التي لا تسعى لحل مشاكل شعوبها وبناء نموذج إقتصادي وإجتماعي جديد بقدر سعيها للسيطرة على مقاليد السلطة ومؤسسات الدولة.

Salameh Kaileh:
بالنسبة للقصير وصيدا، كان طبيعياً أن يؤدي تدخل حزب الله في سورية الى توتر في لبنان، فلبنان منقسم أصلاً، ويعيش مشكلات لم تحل. وربما يظهر التأثير بشكل أكبر فيما بعد، لكن لا أظن أن كل الكلام عن صراع طائفي سيكون صحيحاً، الصراع يتخذ شكلا جديداً مع بدء الثورات في المنطقة، ورغم المظاهر الطائفية التي تظهر هنا أو هناك، سيتوضح الصراع بشكل أكبر ويتأسس على مطالب الناس التي هي لا تتعلق بالدين بل بالعيش.

Salameh Kaileh:
أما عن اليسار فيبدو أن الثورة السورية قد أوضحت طبيعة اليسار، وفرضت تحقيق فرز عميق سوف يؤدي الى إهالة التراب على قوى وثقافة يسارية سادت وكانت سطحية الى أبعد حد، حيث يظهر ذلك واضحا الآن، وخصوصا في الموقف من الثورة السورية.

Fiesal Al Aawar:
– حول قمة الثماني :
يرى البعض الآخ، ان البيان في ظاهره، بدا و كأنه يلبي طلبات بوتين. لكن، كما ارى، فقد كان البيان بمثابة دق ناقوس الخطر بدبلوماسية بالغة، أمام الروس، وافهامهم ان لكل لعبة نهاية. و قد تلقفت دول الخليج المهتمة بالشان السوري، هذا الانذار، و هناك تحركات قوية في مجال ارسال اسلحة الى الثوار ستصل خلال ايام. بل ان هناك من يقول بأن انواعا متطورة من الاسلحة وصلت فعلا الى الاردن ريثما يتم نقلها عبر درعا الى الثوار في شمال سوريا و جنوبها.

– حول فكرة “أحقية روسيا في السيطرة على سورية” :
هي فكرة ليست فكرة صحيحة على الاطلاق. فمنذ الاتفاق الاولي بين الروس و الامريكيين حول مؤتمر جنيف كان هناك غموض وعدم وضوح مرده ان ليس هناك اتفاق على الجزئيات، و في التفاصيل تكمن الشياطين. وينطبق الامر نفسه على جنيف2 . فهناك نقاط كثيرة عالقة لم يتم الاتفاق عليها.

– حول “الاستعجال لعقد مؤتمر جينيف2 ” :
الروس هم من يطالبون يوميا، باستعجال عقد مؤتمر جنيف2 . و ان عقد مؤتمر جنيف، قبل أوانه، سيكون فاشلا بكل معنى الكلمة. و لعبة “عض الاصبع” أصبحت واضحة، و مكشوفة بين الروس و الامريكيين، هذا بعد أن تجاهل الامريكيون الروس طويلا في سعيهم لاطالة عمر النظام الأسدي.

– حول فكرة الحسم العسكري:
ليس هناك فكرة حول ضرورة الحسم العسكري، لا لدى الروس ولا لدى الامريكيين. فجلّ ما تهدف اليه الضغوط الامريكية هو وضع الاسد في موقف ضعيف يلزمه بالمشاركة في جنيف و تسليم السلطة ، و هذا ما لا تريده روسيا.

Salameh Kaileh:
لكن الأمور لا تسير نحو إما بقاء “البعث” أو الإسلاميين، هذا التحديد هو نتاج منطق شكلي لم يرَ الأسباب العميقة للثورات والى ماذا ستؤول. وما يجري في مصر الآن ربما يوضح بدقة أن الإسلاميين فشلوا وأن الشعب الذي انتخبهم بعضه لا يميل إليهم لأنهم إسلاميين بل ظن أن لديهم حلولا، والآن يعمل على قلعهم.

Rachid Hababa:
نسمع أن لبنان 18 طائفة والقوى التي تود إسقاط النظام الطائفي لم تصمد أكثر من 3 أشهر بمسيرات ووقفات قليلة مقارنة مع حمى الاحتجاج التي اجتاحت العالم العربي، اليوم نسمع أن من تصدى للأسير ومليشياته إلى جانب الجيش اللبناني في صيدا هي قوى محسوبة على الأنظمة الطائفية، كيف يمكن ان تقيم الوضع اليوم الرفيق سلامة، خصوصا بعد التمديد للبرلمان والحكومة في لبنان وإستمرار لبنان 18 طائفة؟ هل لبنان بمنآى عما يجري في سوريا؟ وهل مازال لبنان محط أطماع أمبريالية صهيونية خصوصا بعد مرور 30 سنة عن خروج الفلسطينيين من بيروت ومرور 7 سنوات على تحييد حزب الله وعدم السماح له من طرف الدولة باستخدام ترسانته العسكرية ضد الكيان الصهيوني؟

Salameh Kaileh:
حول بيان قمة الثماني، ما هو أساسي فيه هو دعم الحل الروسي، أما أنه يمكن أن تحدث خلافات أو يجري افتعال خلافات فهذا أمر ممكن، لكن على أرضية الحل الذي تتعهده روسيا. وبالتالي يمكن أن يكون هدف افتعال خلافات هو إطالة أمد الصراع قليلاً، ربما كما حدث بعد جنيف1، لكن الأمر الآن واضح أكثر بأن الكل مجمع على الحل، فقط هناك محاولة لكسر “انتصار” السلطة في القصير، أو منعها من الانتصار في حلب قبل الذهاب الى جنيف2.

Gaddour Maayouf:
يسعدني كثيرا أن أشارك في هذا الحوار ، أرجو أن يقدم لنا الرفيق سلامة رأيه في طبيعة المستفيدين والراكبين على الثورات او قل الإنتفاضات ، ألا يرى الرفيق أن ما حصل ويحصل بالعالم العربي ليست سوى إنتفاضات غير مؤطرة ويسهل الركوب عليها ؟ أليست الثورة تتطلب أولا ثورة فكرية وما أبعدنا عن ذلك ؟ كيف يمكن الوقوف مع إنتفاضات ترعاها دول لا تملك حتى شعوبها مجالس بلدية تدعم القوى السلفية والإخوانية لا القوى الديموقراطية كما فعلت في ليبيا وتفعل اليوم في سوريا ؟ لماذا نتغافل دائما على ان الإسلاميين هم المستفيدون دائما من الثورات ؟ هل تتصور فعلا ان الإسلاميين في مصر او في تونس اليوم يقبلون التنحي ؟ وحتى ان تنحو فالصندوق سيعيدهم للغياب الفكري التام وسيطرة الفكر الكهنوتي المرتبط بالدين في المجتمعات العربية ؟ لماذا تصر على أن الطائفية مجرد شبح وهي حقيقة تنمو وتنمو مع سيطرة الإسلاميين على الحكم وتواطئ بعض قيادات اليسار التي ترضى بان تكون غطاءا لهم ؟ ها إننا نرى اليوم تقسيم المجتمع إلى طوائف متصارعة ليست فقط عرقية أو دينية بل تخطى ذلك حسب الإنتماء الفكري ؟ شكرا

Salameh Kaileh:
حول الأطماع الإمبريالية لا بد من دراسة الوضع الدولي جيداً، حيث أن الرؤية الأميركية السابقة انتهت، وأن الوضع يسير لتنافس دولي، روسي أوروبي أكثر منه روسي اميركي على المنطقة. ولهذا فإن كل التصورات السابقة ستكون خاطئة إذا ظللنا نكررها وكأنها قائمة الآن. أظن أن الصراع يتخذ شكلاً طبقياً أكثر بعد الأزمة المالية الإمبريالية. وهذا ما يظهر في الثورات العربية، وما سيتوضح أكثر في الفترة القريبة القادمة. يمكن أن تجري محاولات لجر الصراع الى منحى طائفي كما حاولت السلطة في سورية أو كما تحاول جبهة النصرة، لكن الأمور باتت تسير في مسار آخر.

Rachid Hababa:
ملاحظة: العديد من الثورات كانت لصالح البرجوازية (نموذج الثورة الفرنسية – نموذج ثورة بولونيا – نموذج إسقاط تشاوسيسكو) في البلدان العربية دائما تنظر البرجوازية أنها ممكن أن تحقق أطماعها من خلال الأنظمة الرجعية أو في بلدان تحكمها تشكيلات رجعية إيران والسودان نموذجا.

Fiesal Al Aawar:
أظن أن الصراع يتخذ شكلاً طبقياً
—————————————–
ترى كيف استدل الاستاذ سلامه على هذه المسالة ليصل الى نتيجة مفادها ان الصراع يتخذ منحى طبقيا ؟

Rachid Hababa:
إذا فرضنا جدلا أن للدول الثمانية اطماعا في سوريا، فما هي فرص نجاح قمة جنيف 2 خصوصا بعد تغير فاعل آخر في المنطقة ( انقلاب قطر الأبيض) وتخوف الكيان الصهيوني من سقوط ترسنات سوريا العسكرية في يد الملشيات السلفية ( قصف مخزن السلحة قبل شهر ونيف) و إمكانية إقامة دول طالبانية على الحدود مع الكيان الصهيوني؟

Salameh Kaileh:
حول الثورات، هي ثورات لأن الشعب نهض من أجل التغيير ولا ينقص منها تسميتها انتفاضات لأن الانتفاضة هي شكل الثورة حين تعتمد على الحراك الشعبي. وبالتأكيد حين لا يكون هناك أحزاب تعبّر عن الشعب المفقر سيستفيد من الثورات التي تهز النظم قوى أخرى شبيهة بالنظم، ولقد استفاد الإخوان من الوضع، ويمكن البحث في اسباب ذلك الذي لم يكن مفاجئا. لكن ما يجري تناسيه هو أن الشعب الذي ثار ثار ليس من أجل ان يعبر عن غضبة سريعة وانتهى الأمر بالتالي يستقر الأمر للإخوان، بل ثار لأنه لم يعد يستطيع العيش أصلا، بالتالي لن يعود الى السكينة إلا بتحقيق تغيير عميق. لهذا يثور الآن في مصر ضد الإخوان. السيء هو أن قطاعا كبيرا من اليسار بدل أن يشارك الشعب ثورته ويرى أبعادها يقف متفرجاً يندب وينوح لأن الإسلاميين سرقوا الثورة.

مجيد القضماني:
سؤال للرفيق سلامة بعد التحية والسلام: تقول في سلسلة مقالاتك الرائعة التي تنشرها مؤخرا “الجزيرة نت”، إننا نعيش إرهاصات ولادة عالم جديد.. نعيش بدايات هذا التحول العالمي…. وفي هذا السياق تفسر لماذا “تخلت” الولايات المتحدة الامريكية عن سوريا لروسيا.. وأن “قمة الثماني كانت المرحلة ربما الأخيرة في هذا المسار”… سؤالي: هل سيكون صحيحا الاستنتاج بناءا على ذلك، أن الثورة دخلت مرحلة العجز ان لم نقل الفشل عن فعل اي شي نوعي يؤدي الى تجنب هذه النهاية؟ واذا كان هذا الاستنتاج صحيحاً، ما هي باعتقادك خياراتنا البديلة ؟ ما الذي يجب أن نحاول فعله للتقليل من حجم الخسارة..؟ وشكراً

Salameh Kaileh:
هذا الأمر يجعلنا نرى حدود دور الإسلاميين الذي هو ملء للفراغ الحاصل، وسقطوا لأنهم لا يملكون حلولا لشعب يريد حلولا سريعة.

Salameh Kaileh:
وفي وضع ثوري كهذا يسقط كل ما هو “ثقافوي” أو “أصولي” لمصلحة ما هو ثوري، هذا هو الأساس الذي يدفعني للقول بأن الطائفية تنتهي وتتلاشى أمام مسار التطور الثوري.

Salameh Kaileh:
أما كيف هو صراع طبقي كما سأل الأستاذ فيصل، فلأن السبب الجوهري لحراك الناس هو اقتصادي طبقي، اي البطالة والفقر، إلا إذا انطلقنا من تصور ذهني مجرد عن الصراع الطبقي، كما يجري فيما يخص الثورة التي باتت تربط بشروط سوف تجعل في كل التاريخ أن ليس من ثورة.

Gaddour Maayouf:
مع إحترامي، ولكن كيف يمكن أن نقف أمام الراديكالية المتأسلمة من إخوان وسلفية وهم يلقون الدعم من العالم أجمع، أناس يهددون إما بسلطتهم أو بصوملة الأوطان وهذا ما يحصل في ليبيا مثلا وما يحصل في سوريا ؟ هل فعلا نملك قيادات يسارية في العالم العربي تقدر مفهوم القيادة ؟ ألا ترى معي ان اليسار العربي ككل مازال سجين الماضي ومازال يستعمل نفس الخطاب الخشبي ؟ ألا تى أنه اليوم إبتعد عن الشعب ليظل فقط سجين المقاهي الثقافية ؟ ألا تراه مسؤولا مباشرا على تأزم الاوضاع وإنحراف الثورات عن اهدافها بالخطاب الذي يتبناه ؟؟ شكرا

Rachid Hababa:
خلاصة قولك ان لبنان يحتاج إلى ثورة حقيقية لإسقاط النظام الطائفي الذي شئنا ام أبينا تعشش فيه ثقافة التطرف قوميا، شيعيا، سنيا ومسيحيا، ولكن يبقى السؤال هل لبنان تتوفر فيه شروط هذه الثورة خصوا أن ظلال الحرب الأهلية لازالت جاثمة عل العقول والقلوب، في الأيام العشرة الماضية ومع متابعتي لما يجري ارتد بعض أصدقائي عن انتماءاتهم اليسارية والديمقراطية ليجدوا لهم ملجئا في حضن طائفتهم، في ظل ظروف كهاته ماهي إمكانيات وفرص نجاح هذه الثورة بلبنان؟

Salameh Kaileh:
الرفيق راشد، الدول السبع سلمت المصالح في سورية لروسيا بعد أن كان كل من فرنسا ودولا أخرى تريد تحقيق مصالحها فيها، نتيجة الضغط الأميركي الذي ساوم الروس على سورية مقابل مسائل اخرى يمكن ان نلمسها قريباً. وربما كانت إزاحة حمد جزء من تسهيل الحل الروسي لأن قطر كانت تسعى لفرض بديلها (مع تركيا وفرنسا) وأعتقد بأنه أزيح بعد ان عزز تحالفاته الأوروبية على حساب العلاقة مع أميركا. أما الخوف من الأصولية فهو “دعاية إعلامية” لأن القوى الأصولية “تحت السيطرة”.

Fiesal Al Aawar:
ارى بان الثورة ليست ثورة طبقية، ولا هي ثورة قومية، بل هي ثورة تحررية داخلية ضد الظلم والاستبداد و قمع الحريات. و اتجاهها العام هو اتجاه ليبرالي ديموقراطي. فهي بالأساس لم ترفع شعارا طبقيا واحدا. والثورات تقاس بما ترفع من شعارات. اليس كذلك؟

Rachid Hababa:
نحن كيساريين يجب ان نكون متقائلين ومؤمنين بغد أفضل ممكن وبروح مفعمة بالأمل، أكيد أن التجارب والسياقت تختلف ولكن على الرفاق في الشرق أن يولوا وجوههم شطر المغرب ليطلعوا على التجارب الوحدوية اليسارية إنطلاقا من تونس مرورا بالجزائر والمغرب وصولا لموريتانيا، والنموذج الذي يعجبني كثيرا نموذج “الجبهة الشعبية” التونسية الذي أسسه الرفيق الشهيد شكري بلعيد بمعية الرفيق حمة همامي وآخرين، كما ان لغة اليسار في المغرب واطروحاته عرفت تطورا مهما مقارنة مع الشرق.

Fiesal Al Aawar:
ليس من مؤشر على ان الامريكيين سلموا الروس الملف السوري. و لا تعتبر مسالة ازاحة امير قطر مبررا كافيا للتدليل على ذلك. فها قد استلم السعوديون الملف السوري بدلا من قطر. وسمعنا البارحة عن اسلحة امريكية متطورة (لكنها محدودة العدد) قد وصلت الى الاردن عن طريق السعودية ريثما يتم ايصالها الى الثوار عن طريق الاردن .

Salameh Kaileh:
الرفيق مجيد، منذ البدء كان واضحاً بأن ليس من إمكانية لانتصار الثورة (ككل الثورات العربية) بالضبط نتيجة غياب القوى المعبرة عن الشعب المفقر، ولهذا ما تستطيعه الثورات هو هزّ السلطة وبدء فكفكتها، وهو الأمر الذي يسمح بدخول قوى لا تختلف عن السلطة لركوب الثورة والوصول الى السلطة. لكن الأمر لا ينتهي هنا كما اشرت قبلا. في سورية الوضع هكذا، لهذا ضعفت السلطة ويمكن أن يكون ممكناً أن يتحقق تحول فيها يقود الى مرحلة انتقالية لا تغيّر شيئاً كثيراً في الوضع ولا تحقق مطالب الشعب. لكن في سورية تحديداً إذا تحقق انتقال من العنف العاري الذي تنمارسه السلطة الى الصراع السياسي بحدوث التغيير يكون قد تحقق خطوة يمكن أن تسمح بإعادة بناء الفعل السياسي في الشارع وتطوير الصراع واستمرار الثورة.

Salameh Kaileh:
الرفيق قدور، يبدو أن مسألة الثورة وما تعني غائبة عن التحليل الذي تقدمه، فالشعب يتحرك فقط حين يصل الى حافة الموت جوعاً، وحينها تبدو له الأمور في “قمة الوضوح، فيعرف عدوه جيداً، لهذا تسقط كل الأفكار الذهنية المسبقة. وهذا هو الأمر الذي يجعله يخوض الصراع الى أن يحقق مطالبه. لا أخاف من الدعم الخارجي، خصوصاً وأن القوى الإمبريالية تعيش أزمة عميقة لا حل لها، وباتت عاجزة عن التأثير الجدي في الأحداث. وأن الخطاب الديني الطائفي لم يعد معبرا عن مطامح الشعب. وكل ذلك يجعل القوى الأصولية في أفول كامل. أما اليسار فاليسار التقليدي ميت، ويتأسس يسار من بين الشعب الذي يقاتل الآن.

Gaddour Maayouf:
الرفيق رشيد ، أنا كتونسي أؤكد لك ان اليسار التونسي لا يختلف كثيرا عن اليسار المشرقي ، فهو أيظا مازال سجين الخطاب النخبوي بعيدا عن الطبقة الشغيلة مصدر قوته الطبيعية، ولإثبات ما أقول فإن الجبهة ورغما عن كل تضحياتها فهي لا تمثل اليوم خيارا جديدا ذا وزن، فالحزبان الأكبيران هما حزب الإخوان وحزب الدساترة (الحزب القديم) وهما الحزبان اللذان يمثلان قوة عبر حضورهما القوي الفعلي في مؤسسات الدولة، سيطرتهما على سبر الآراء، اما الجبهة فمازالت لم تتخط خسارتها الكبيرة في الرفيق شكري الذي تمت تصفيته لأنه فعلا كان من القادة القلائل المالكين لكاريزما السياسية قيادية، ومنذ رحيله صارت الجبهة اشبه بفرق الإستعراضات الشعبية بقيادة حمة صاحب المقولة الشهيرة (نم) ، ومن يومها ما تزال الجبهة نائمة وغير قادرة على التعاون مع الكتلة الديموقراطية وقيادات في مرحلة المراهقة السياسية عبر تتبنيهم أفكارا إخوانية وإفتعال المشاكل مع الكتلة الديموقراطية.

Fiesal Al Aawar:
لا يمكن ان يتحقق انتقال من العنف العاري الذي تمارسه السلطة الى حراك سياسي صرف ما لم يتم التخلص من السلطة نفسها والتي دفعت الشعب الى اتباع هذا النمط من الصراع القائم .

Salameh Kaileh:
الرفيق راشد ربما كان وضع لبنان معقداً نتيجة مرحلة الحرب الأهلية التي اتخذت طابعا طائفياً، لكن أظن بأن الانهيار الاقتصادي والأزمة المجتمعية سوف تقود الى نهوض شعبي كبير، خصوصاً مع أزمة “القوى الإقليمية الممولة”. والتحولات الثورية في المنطقة.

Salameh Kaileh:
الرفيق فيصل الثورات لا تقاس بما ترفع من شعارات بل تقاس بما تحمل من مطالب، حيث أن الشعب البسيط يحمل مطالبه ومع الأسف ليس هناك من القوى من عمل على تحويلها لشعارات للثورة. رغم أنه في تونس ومصر كان الأمر واضحا منذ البدء، وتعلق بالعمل والأجر. لهذا أصبح الشعار هو عيش حرية عدالة اجتماعية.

Fiesal Al Aawar:
نعم، الشعارات هي المطالب والمطالب هي الشعارات. فهل لاحظت في الثورة السورية اية مطالب طبقية ؟

Salameh Kaileh:
في سورية عملت النخب على إخفاء هذه المطالب التي كانت مطروحة من قبل الشباب المفقر.

Fiesal Al Aawar:
اذا و بكل بساطة هي ليست ثورة طبقية . و علينا الا نحملها ما لا تحمل من توجهات .

Fiesal Al Aawar:
ثم ان النخب لم تخحف شيئا. فالمظاهرات لم ترفع اية مطالب سوى اسقاط النظام .

Gaddour Maayouf:
الرفيق سلامة ، سعيد حدا بهذا الحوار الثري ، ولكن ليس من السهل أن ترى وطنك يدمر ويسير نحو المجهول، قد يكون الدمار على الطريقة السورية او الليبية وقد يكون تدميرا للدولة ومؤسسات الدولة عبر الأخونة للمؤسسات وفسح المجال أمام القوى الراديكالية التكفيرية كما يحصل اليوم في تونس أو في مصر، الحقيقة أننا لم نر بديلا حقيقيا ، فبعد سقوط الديكتاتوريات المتعاقبة وجدنا أنفسنا اليوم ندافع على الفتات من الحقوق التي وهبتنا إياها تلك الديكتاتوريات ، والعجيب أن قياداتنا لم تفهم بعد قانون اللعبة، بل حلت محل النظام البائد عبر الخطابات الخشبية، ومع مرور الوقت صرنا نرى إنسدادا في الأفق، إلى أين نتجه ؟ هل من الممكن إنقاذ الوضع ؟ كيف من الممكن ان يخلق اليسار الجديد في غياب التأطير وفي غياب الوعي ؟ كيف يمكن أن تخاطب شعبا صار اليوم مقسما إلى فرق كثيرة كل يؤمن بما لديه ويكفر غيره ؟ كيف يمكن أن نؤسس لمجتمع ديموقراطي تعددي حر في مجتمعات تقدس قيودها ؟ الأمور معقدة جدا رفيقي ولم أعد أفهم شيئا …

Salameh Kaileh:
وهذا واضح في وضع الأغلبية الشعبية التي تعيش في حالة فقر شديد وبطالة عالية. أتعتقد بأن عاطلا عن العمل سيقاتل من أجل الحرية ويتناسى أنه يحتاج الى عمل لكي يعيش أولاً؟

Fiesal Al Aawar:
اتفقنا على ان الثورات تقيم بما تقدم من مطالب وترفع من شعرات. والثورة السورية لم ترفع شعارا او مطلبا طبقيا. وغاية ما اريد قوله هو توقفوا يا سادتي اليساريين عن هذه النظرة النمطية للثورات. ولنقيم الثورات بما هي عليه فعلا .
و شكرا . فقد وصلت الفكرة حول طبقية الثورة السورية .

Salameh Kaileh:
الرفيق قدور، لست خائفاً من التفتت ومن الإسلاميين أولاً، فهؤلاء استنفدوا دورهم يرحلون. المشكلة في أن الشعب يريد التغيير الذي يحقق مطالبه في العمل والأجر والتعليم والصحة والحرية، بوعيه البسيط دون قوى فعلية تمثله حقيقة. اليسار القائم ميت كما أشرت، لهذا ستكون المراهنة على أن الشباب الثوري الذي كسر حاجز الخوف ودخل ميدان الصراع السياسي، هذا الشباب سوف يطور تجربته ويراكم الوعي ويتثقف طبعاً بجد) لكي يؤسس يساراً حقيقيا مرتبطاً بالشعب المفقر، ويعبّر عنه حقيقة. هذا هو المجهود الضروري الآن، خصوصاً من قبل من لديه خبرة ووعي، ويريد تحقيق تغيير فعلي.

Salameh Kaileh:
شكرا رفيق فيصل، نحن مختلفون، وما أقول هو ليس تحميل الثورة بغير ما تحمل سنكتشف كما في مصر أن اي قوة تصل السلطة لا تحقق التغيير العميق في الاقتصاد سوف تواجه ثورة ضدها.

Gaddour Maayouf:
أشكرك رفيقي ، ولكن لم أفهم بعد ما المطلوب في هذه المرحلة الحرجة، هل المطلوب أن نسير نحو ثورات لا قيادات فيها؟ هل نصمت أمام السيطرة الإخوانية فقط لأنها ساهمت معنا في هذه الثورات ؟ هل سنظل ننتظر وننتظر نضج الشباب الثوري ؟ وحتى وإن أسقطنا الإخوان، من سيضمن لنا ان لا تتحول بلداننا إلى صومال جديدة خاصة أن هذه الأحزاب مسلحة ؟ ثم قد يتحول الصراع إلى صراع سلطة بين القوى الثورية اليوم، لا أقول هذا من باب الإنهزامية بل فقط من باب التفكير العميق قبل التحرك، فالتضحية والثورة لا قيمة لهما إذا لم تترجم إلى واقع سياسي جديد يبنى على مفهوم الدولة الديموقراطية والتعددية … سعيد جدا بهذه المشاركة … تحياتي

Rachid Hababa:
السؤال الذي من المفترض ان نطرحه اليوم أين قوى اليسار الحقيقية في هذا الخليط، أكيد ثمة يسار جديد ارتبط بتجارب السبعينيات والثمانينيات وهو غير متورط في تجارب التسيير والتدبير ولم يكن مواليا لأي من الديكتاتوريات، تمة تجارب أخرى في التسعينيات ( نموذج الطلبة الدبمقراطيون التقدميون في المغرب) وتمت تجارب أخر في العشرية الأولى وهناك شباب يساري عرف ثوريته ويساريته على أرض الواقع مع بزوغ هذه الثورات، لما لم يعد اليسار اليوم قادرا على طرح البدائل؟ طرح المبادرات التي من الممكن ان تعرف التفافا شعبيا؟ يطرح برامج واستراتيجيات تكون قابلة للتحقق؟ لما اليسار اليوم لم يعد له ذلك البريق وذلك الانجذاب الذي كان له بالأمس؟

Salameh Kaileh:
الرفيق راشد أظن أن المطلوب اولاً هو البحث في بلورة بديل يساري حقيقي، مرتبط بالثورات ويحاول أن يطور نشاط العمال والفلاحين الفقراء وكل المفقرين. هذا يحتاج الى رؤية والى وعي. وهنا الصعوبة لأن الشباب الثورة يبدأ الآن بالتثقف ومراكمة الخبرة. لهذا هناك وقت يمر، دون أن يعني ذلك عدم السعي لتسريع عملية بناء القوى. وطرح الرؤى التي تعبّر عن مطالب الشعب.

Salameh Kaileh:
شكرا رفيق قدور، لا اقول لا أن نصمت ولا أن ننتظر علينا الفعل في الثورات وفي بلورة بديل يساري حقيقي، هما معاً يجب أن يكونا في أجندتنا. وكلما فعلنا أكثر سرّعنا في بلورة البديل الذي يمكن أن يصبح فاعلاً في الثورات وقادراً على أن يوصلها الى الانتصار الحقيقي بوصول الطبقات المفقرة الى السلطة.

Salameh Kaileh:
الثورات قائمة شئنا أم لا، فالشعب تمرد دون استشارة احد وسيقى متمرداً الى ان يحقق مطالبه. هذا ما يجب أن نبني عليه كل نشاطنا القادم.

مجيد القضماني:
رفيق سلامة… باعتقادك هل هناك مصادر قوة لدى الحراك، او لنقل مكامن ضعف لدى النظام، لم يتم استثمارها حتى الان، ولربما تؤدي الى إعادة خلط الاوراق ووضع الجميع أمام تطور نوعي جديد..؟ أم أن الوقت قد تأخر في ظل هذه الظروف الدولية “المثالية” التي تحيط بالنظام الاسدي..؟

Adeed Nassar:
أعود لأذكر الرفاق والأصدقاء بموضوع الحوار:
سورية: الحل والحرب والفوضى. نرجو أن تحاولوا حصر أسئلتكم ومداخلاتكم حول هذه العناوين خصوصا في ظل الموقف الدولي المطروح واستمرار التدمير الممنهج لسورية على يد النظام وحلفائه والتحولات التي تصيب الثورة السورية المستمرة.
ويمكن أن أضيف في النقطة الأخيرة:
ربما يلاحظ الرفيق سلامة والمتابعون أن القوى التي استغلت الثورة أو التي حاولت الالتفاف عليها لأهداف بعيدة عن أهداف الثورة أو التي زجت لتخريب الثورة .. جميع هذه القوى ومنذ ما قبل القصير تراجعت بشكل هام عن المشاركة في القتال ضد النظام وتحاول فرض سيطرتها ونموذجها المتخلف في المناطق التي أصبحت خارج سيطرة النظام، وأحيانا في إطار تنسيق معين مع النظام ذاته كما تفعل جبهة النصرة حين تزوده بالنفط لقاء التمويل.
أعتقد ان في هذا التطور، وحيث أن الصدام اصبح أمرا لا مفر منه مع المجتمع الثائر، فإن هذه القوى، لهذا السبب ولأسباب أخرى، سوف تتراجع حكما ويتقلص دورها على الأرض بحيث يصبح وجود قوى سياسية ثورية تترجم واقع الثورة أمرا لازما.
أود ان من الرفيق سلامة التعليق على هذه الملاحظة.
وشكرا

Rachid Hababa:
ثمة امور أخرى لم نخض فيها إرتباطا بالملف السوري، استمرار الدعم الايراني- العراقي، مساندة حماس للقوى الاسلامية في سوريا، مايحدث في البحرين واليمن مع الحوثيين، صورة حسن شحاتة وهو يسحل في مصر، أليس هناك ثمة براميل بارود منصوبة الفتيل ومستعدة للاشتعال في أي لحظة بين الشيعة والسنة على طول الخليج؟ وكل هذا أليس في صالح الأمبريالية التي مافتئت توجه أبواقها الاعلامية العربية والأجنبية لتصوير الحرب على اساس انها حرب دينية لتتحول انظار العالم عن عملية نهب خيرات ومقدرات الوطن العربي واستمرار حمايتها لربيبتها “اسرائيل”؟

Salameh Kaileh:
الرفيق مجيد ربما كان تأخر الوقت لاستثمار عديد من الأوراق، لهذا ونتيجة الفوضى التي تعيشها الثورة والميل للسيطرة على المناطق وإدخال النصرة كعنصر تخريب، سيكون الحل السياسي هو الأقرب. لكن لا يعني ذلك محاولة تنظيم الثورة ما استطعنا، وهنا يجب فضح الإسلاميين من الإخوان الى النصرة، وتهميشهم وابعادهم عن مواقع الثورة، ومحاولة تنظيم العمل المسلح لمواجهة القوى التي أتت بها السلطة من الخارج ومحاولة كسب الصراع. وأيضاً إبعاد الائتلاف والأحزاب عن تمثيل الثورة.

Salameh Kaileh:
الرفيق راشد، يجب النظر للإمبريالية في واقعها الجديد وليس كما كانت في العقود السابقة. لقد لعبت بالمسألة الطائفية، وكذلك عملت النظم. وحاولت تأسيس صراع سني شيعي، ودفعت الصراع في العراق الى حال الاقتتال الطائفي بمجهود إيران والقاعدة. لكن الأمور باتت بعد الأزمة الإمبريالية والثورات العربية بحاجة الى نظر جديد. الركود كان يسمح باللعب بالمسألة الطائفية أما حين يثور الناس فالأمر مختلف جداً.

Rachid Hababa:
يعني ثمة امل مع القليل من الوعي في إمكانية قيام ثورات عربية ثانية لتصحيح الوضع ووضع الثورة على سكتها الصحيحة، ثمة فاعل آخر لم نناقشه هو العسكر خصوصا مع ما راج عن تقديم رشيد عمار قائد الجيش التونسي انه قدم استقالته، وعملية الضغوطات التي يقوم بها السيسي في مصر التي يعطي معها الانطباع أنه يهدد بالاستقالة، هل العسكر مستعد اليوم للعب نفس الدور الذي لعبه منذ سنتين؟ يعني الوقوف على الحياد؟

Salameh Kaileh:
بالنسبة لجبهة النصرة هي الآن في صراع مع الشعب الذي أزاح السلطة من مناطقه، وسوف يتطور هذا الصراع حيث يظهر الدور المساعد للسلطة الذي تقوم به هذه الجبهة خصوصاً. في الرقة مظاهرات ضدها، وفي حلب أيضاً. وبالتالي يجب السعي لتصفيتها لكي تتقدم الثورة.

Salameh Kaileh:
الرفيق راشد أكيد الأمل كبير، أكثر من ذلك هناك طريقة عريضة يجب أن توصل الى تغيير عميق، لن يمنعها أحد، لكنها ربما تتأخر نتيجة غياب البديل اليساري. أما عن الجيش فهو حامي الطبقة الرأسمالية الحاكمة والمصالح الإمبريالية، كان ولازال العنصر المؤثر. بالتالي لن ينتهي دوره إلا حين تحقيق ثورة قادرة على تحقيق التغيير العميق.

Adeed Nassar:
في الختام تشكر إدارة مجموعة يساري الرفيق سلامة كيلة على هذا اللقاء المفيد كما تشكر كل الذين ساهموا فيه على الروح العالية التواقة إلى بلورة الرؤية اللازمة لتحقيق التغيير الذي تصبوا إليه شعوبنا.
إلى أن نلتقي في حوارات تالية، مجموعة يساري تحييكم ومعكم دائما من أجل بلورة الرؤية الثورية اللازمة لتجذير الثورات الشعبية كي تتمكن بالفعل من تحقيق أهدافها.

Salameh Kaileh:
شكرا لكم

المصدر: مجموعة يساري