منافع ایران و روسیه به بقای اسد گره خورده است

db111b91-8799-47eb-b4a5-679bd00723beگفت‌وگوی اختصاصی خودنویس با سلامه کیله زندانی سیاسی و متفکر سوری-فلسطینی

چه ایران و چه عربستان با حضور خود در دو جبهه منازعه نه‌تنها به آتش جنگ در سوریه می‌دمند بلکه با اسلامیزه کردن جنگ، فرجام منازعه را به‌نفع اسد پیش می‌برند

سلامه کیله متولد سال ۱۹۵۵ در شهر بیرزیت فلسطین و از فعالین و نظریه‌پردازان چپ سوریه است. او به علت مخالفت با رژیم حافظ اسد مدت۸ سال در زندان بود و سپس به علت ابتلا به سرطان از زندان آزاد شد. پیشتر انجمن جهانی «قلم» نسبت به وضعیت وی در زندان‌های اسد هشدار داده بود. او تا به حال بیش از ۳۰ کتاب در رابطه با مسائل جنبش چپ در کشورهای عربی نوشته است. پس از آغاز جنبش آزادی‌خواهی در سوریه بدان پیوست و به همین جهت به مدت ۶ ماه بازداشت و سپس از این کشور اخراج شد و دیگر  حق بازگشت به سوریه را ندارد.

او هم اکنون در اردن و مصر زندگی می‌کند و به فعالیت‌هایش در دفاع از بهار عرب در همه‌ی کشورهای منطقه ادامه می‌دهد. کیله معتقد است که انقلاب سوریه می‌بایست همان پروسه‌ی انقلابی‌ که از تونس آغاز و به کشورهای دیگر عربی سرایت کرد را به نهایت خود برساند و به همین دلیل است که عربستان، ایران، روسیه  و دولت‌های دیگر را دچار هراس کرده است. به اعتقاد او این دولت‌ها سعی دارند انقلاب به یک کشتار جمعی تبدیل شود تا از توسعه‌ی آن جلوگیری شود و به مردم نشان داده شود که نافرمانی از حاکمان به چیزی جز کشتار و ویرانی منجر نخواهد شد. او چندی‌پیش در کتابی تحت عنوان «الثورة السورية؛ واقعها، صيرورتها وآفاقها» سعی کرده بود بحثی انضمامی در بازخوانی انتقادی انقلاب سوریه مطرح کند. گفتگوی اختصاصی «خودنویس» را با این نظریه‌پرداز سیاسی عرب می‌خوانید.

***

چندی پیش نشست صلح با حضور دولت سوریه بدون نتیجه در ژنو پایان یافت! شما تا چه میزان ناكامی این نشست را محصول تركیب شركتكنندگان در این نشست می دانید؟

البته کنفرانس ژنو به‌علت سرسختی هیئت نمایندگی دولت سوریه متوقف شده و هیچ پیشرفتی در جلسات آن  دیده نمی‌شود. من فکرمی‌کنم که چنین انتظاری نیز از جلسات اولیه‌ی آن وجود نداشت زیرا هیئت نمایندگی، دراصل منافع‌ حاکمیت سوریه را دنبال می‌کند و چنان‌که از نامش پیداست این هیئت به نمایندگی از دولت سوریه در این کنفرانس شرکت داشته و به‌خوبی می‌داند که معنای اجرای مصوبات «ژنو۱» تشکیل دولت انتقالی و از میان رفتن حاکمیت اسد است و به همین جهت نمی‌خواهد کنفرانس ژنو به جایی برسد. کاملا آشکار است که هیئت نمایندگی سوریه مانع رسیدن به یک را‌‌ه‌حل است زیرا اصول مورد توافق «ژنو۱» که ۳۰ ژوئن ۲۰۱۲ و در نتیجه‌ی اشتراک نظر روسیه و آمریکا به تصویب رسیده بود را قبول ندارد.

یعنی معتقدید که این کنفرانس شکست خورده است؟

به این صراحت نمی‌توان نظر قطعی داد! این کنفرانس کاملا شکست نخورده است. مساله مربوط به نقش مستقیم روسیه و نقش غیر مستقیم جمهوری اسلامی (ایران) است که می‌بایستی به برکناری اسد و اطرافیان او رضایت دهند و جریان دیگری را در حاکمیت که خواستار رسیدن به راه‌حلی‌ منطقی‌ست تقویت کنند. زیرا امکان پیروزی حاکمیت کنونی ناممکن است و در نتیجه تنها گزینش دولت‌های درگیر در این بحث، پذیرش راه‌حل سیاسی بر پایه‌ی بیرون راندن اسد و اطرافیانش و تشکیل دولت انتقالی متشکل از طیف‌های مختلف سیاسی سوریه برای پیش بردن مرحله‌ی انتقالی‌ست.

به باور بسیاری از تحلیل‌گران در مقابل نیروهای اسد و تكفیریها جریان سومی نیز وجود دارد که ازحیث سیاسی سعی در تغییرات بنیادین دارد. برخی این جریان سوم را ارتش آزاد سوریه می‌دانند، حال پرسیدنی‌ست که در شرایط فعلی تا چه میزان می‌توان این جریان سوم را نماینده واقعی مردم سوریه دانست؟

در سایه‌ی عدم حضور احزاب سیاسی که کلا «خارج» از حوزه عمل انقلابی قرار گر‌فته‌اند، مردم سعی کردند اشکال سازمانی‌ای که در ارتقا و پیروزی جنبش به آنان یاری می‌رساند را ایجاد کنند ولی حاکمیت و نیروهای یاری‌گرش(نظیر حزب‌الله لبنان و سپاه ایران) تمام کوشش خود را به خرج دادند تا کلیه‌ی اشکال سازمانی مثل هماهنگی‌ها، کمیته‌هایی که برای پیشبرد مبارزات و سازماندهی تظاهرات به وجود آمده بود را از میان بردارند. تعداد زیادی از این مردم کشته شدند. گروهی بازداشت و بخشی نیز مجبور به خروج از کشور شدند ولی همچنان مردم سوریه اشکال نوینی از سازماندهی را ابداع ‌می‌کنند. نمونه بارز این اشکال نوین، گروه‌هایی نظیر جمعیت نبض و جمعیت خیابان و جوانان سوری و گروه‌های مردمی دیگری هستند که نقش‌های گوناگونی قبل از تار و مار شدنشان توسط حاکمیت، ایفا کردند. پس از آن‌که مردم سوریه مجبور شدند به‌علت خشونت حداکثر حاکمیت بر علیه تظاهرات مسالمت‌آمیز به سلاح پناه آورده و گروه‌های مسلح خودجوش خود را به‌وجود آورند این گروه‌ها بیشتر منطقه‌ای یا به شکل حلقه‌های کوچک بودند که هدفشان دفاع از مناطق بود بدون آن‌که بتوانند نیروی منظمی با استراتژی نظامی مشخص، بر ضد رژیم در اختیار داشته باشند. این نیروها پراکند‌ه‌ترین نیروهای موجود در صحنه‌اند با آن‌که در اثر فشار شرایط مجبور به تشکیل نهادهای نظامی متشکل‌تری شدند و علیرغم بی‌تجربه‌گی و نقصان سلاح و تشکیلات افزایش یافته‌اند و به همین جهت نیز با مشکلات زیادی روبه‌رو بوده و توانایی وارد شدن به یک کشمکش منظم در چارچوب استراتژی تهاجمی برای سرنگونی رژیم اسد را ندارند.

نفوذ و پایگاه اجتماعی سیاسی تکفیری‌ها در سوریه چه اندازه است؟

شکی نیست که این‌ها تا حدی نفوذ دارند بعد از کوشش‌هایی که حاکمیت اسد به خرج داد و تعدادی از رهبران اصلی آنان را چندماه پس از شروع انقلاب از زندان‌ها آزاد کرد، روشن بود که از یکسو از طریق نیروهای‌شان در این طیف نفوذ کرده بود و از سوی دیگر می‌دانست که کشمکش اینان نه با رژیم بلکه با مردم خواهد بود. زیرا منطق حاکم بر آگاهی آنان بر پایه‌ی «دولت خلافتی» است و لذا خواستار تحمیل قوانین اسلامی در مناطق تحت اختیارشان هستند.همچنین به این دلیل که نیرویی منطقه‌ای چون عربستان سعودی کوشش زیادی در جهت صدور «جهادگران» به سوریه به‌خرج داده و در این امر، علیرغم اختلافاتش با رژیم اسد همسو شده استدرست همان کاری که حکومت ایران می‌کند اما در جبهه‌ای دیگر! من معتقدم که چه ایران و چه عربستان با حضور خود در دو جبهه منازعه نه‌تنها به آتش جنگ در سوریه می‌دمند بلکه با اسلامیزه کردن جنگ، فرجام منازعه را به‌نفع اسد پیش می‌برند.

برای این نظرتان استدلال خاصی دارید؟

بگذارید از این‌جا شروع کنم که سعودی‌ها از سویی ادعا می‌کنند که از انقلاب پشتیبانی می‌کنند ولی در واقع در واژگونه نشان دادن چهره‌ی انقلاب با طرح منطقی طایفه‌گرانه و بنیادگرا به حاکمیت یاری می‌رسانند و تنهااز نیروهایی حمایتمی‌کنند که «اسلامی»باشدفراموش نکنید که دولت عربستان سعودی تا چند ماه پس ازآغاز جنبش، به رژیم اسد از نظر مالی کمک می‌کرد. بگذریم از ایران که چه در گذشته و چه هم‌اکنون دست از این حمایت‌ها برنداشته است.

به همین جهت ما می‌گوییم که انقلاب سوریه می‌بایست همان پروسه‌ی انقلابی‌ای که از تونس آغازشد و به کشورهای دیگر عربی سرایت کرد را به نهایت خود برساند. این امری بود که دولت‌های درگیر در این ماجرا را ترساند. چراکه می‌بایست انقلاب به یک کشتار جمعی تبدیل شود تا از توسعه‌ی آن جلوگیری شود و به مردم نشان داده شود که نافرمانی از حاکمان به چیزی جز کشتار و ویرانی منجر نخواهد شد. با این حال نمی‌توان گفت که نیروهای اسلامی بر سیر رویدادها تسلط دارند و بیش از بقیه هستند. زیرا حضور آنان نسبت به گردان‌های مسلح دیگر که بیانگر خواست‌های اقشار مختلف مردم هستند محدود است و از نظر حجم شاید به بیش از۱۰% نیروهای مبارز نرسند. اما مزیت آنها بیشتر ازحیث تشکیلاتی‌ست که حاصل تجارب القاعده در افغانستان، عراق و یمن است. همچنین آنان از امکانات مالی و تسلیحاتی بیشتری به سبب پشتیبانی عربستان سعودی و سلفی‌های سرمایه‌دار در کشورهای حاشیه خلیج فارس و همچنین کمک رژیم از طریق در اختیار قرار دادن انبارهای سلاح و مواضع نظامی برخوردارند.

دولت جدید ایران و در راس آن حسن روحانی بارها عنوان کرده‌اند که سرنوشت سوریه را مردم این کشور تعیین می‌کنند! آیا این اظهارنظر نشان‌گر تغییر سیاست دولت ایران درمورد سوریه نیست؟

بحث درباره سیاست ایران درقبال سوریه کار آسانی نیست اما به همین اکتفا می‌کنم که دولت جدید ایران یک ساختار متفاوت از حاکمیت اسلامی‌اش ندارد. به‌این معنی که بعد از تکذیب حضور نیروهای نظامی ایران در سوریه توسط وزیر امور خارجه ایران، ویدئویی منتشر شد که عکس این را ثابت می‌کرد. الان هم به‌جرات می‌توان گفت که دولت ایران در بسیاری از مناسبات نظامی-سیاسی مخالفان اسد نیز نقش دارد.

مقصودتان نیروهای تکفیری هستند که در سوریه فعالیت می‌کنند؟ 

ماجرا کمی پیچیده است. درحال حاضر به نظر می‌رسد که این جریانات به دو گرایش اصلی تقسیم شده‌اند، اولی مستقیما از پشتیبانی حاکمیت بهره می‌برد و به وسیله سازمان‌های اطلاعاتی ایران(مثل سپاه قدس و حزب‌الله ایران)هدایت می‌شود یعنی سازمان«دولت عراق و شام» و همچنان‌که درگزارش پارلمان عراق به آن اشاره شده کاملا روشن است که «نوری‌المالکی» و سازمان‌های امنیتی ایران از این سازمان حمایت می‌کنند. حتی وزیر دادگستری عراق اعلام داشت که مالکی خود زندانیان «داعش» را از زندان‌های عراق آزاد و به سوریه فرستاده است تا با قیام مردم عراق نیز بجنگندجریان دوم متشکل از جبهه‌ی «نصرت» که سابقا اعضای آن از زندان‌های رژیم سوریه آزاد شدند و از شکل‌گیری آن پشتیبانی کردند اما پس از حاکم شدن «داعش» بر برخی از مناطق سوریه، بخش عمده‌ای از این باصطلاح «جهادگران» که از خارج از جبهه آمده بودند به «داعش» پیوستند اما در اصل تحت کنترل سازمان‌های اطلاعاتی عربستان سعودی هستند. همچنین نیروهای سلفی دیگری نیز (که وابسته به دولت عربستان سعودی هستند) مثل «ارتش اسلام» وجود دارند. این ارتش اسلام  اخیرا «جبهه‌ی اسلامی» را به وجود آورده است. اکثر این‌ها با «داعش» در جنگند و انعکاس یک کشمکش منطقه‌ای در خاک سوریه به‌شمار می‌آیند. «داعش» در شمال و شرق سوریه حاکم شد ولی گردان‌های مسلح تصمیم به بیرون راندن آنان از این مناطق دارند و هم اکنون تنها بر منطقه‌ی «رقة» و برخی از منابع نفتی در شرق سوریه مسلط هستند. بطور کلی اقشار مردمی ضد «داعش» بوده و در راس حمله بر علیه آنان قبل از مداخله‌ی نیروهای مسلح جهت طرد آن‌ها از مناطق قرار داشته‌اند. همچنین مردم در مناطق مختلف به مبارزه با آنان در روستاهای اطراف دمشق و نیروهای جبهه‌ی «النصرة» در مناطق مختلف پرداخته‌اند. اکنون مردم سوریه در چندین جبهه مبارزه می‌کنند از یک طرف ضد حاکمیتی که برای سرنگونیش بپاخاستند و از سوی دیگر بر ضد نیروهای تکفیری که به خطری در برابر انقلاب تبدیل شده‌اند.

علت نابسامانی اقدامات نظامی در مرحله کنونی چیست؟

بگذارید کمی صادق باشیم! هرج و مرج غریبی بر نیروهای مخالف اسد حاکم است و هر کدام از این نیروها خود را ارتش آزاد می‌نامد. جالب این‌که حتی باندهای جنایتکار نیز وارد صحنه شده‌اند. از سوی دیگر حاکمیت نیز توانسته عوامل خود را در بسیاری از مناطق در میان گروه‌های مسلح نفوذ دهد و این‌ها همگی باعث نابسامانی شدید اقدامات نظامی و پیشرفت انقلاب شده است. مخصوصا این‌که گاه خبرهایی از حضور نیروهای ایرانی در میان اپوزوسیون به‌گوش می‌رسد. نیروهایی که عملا مهره‌های اطلاعاتی حکومت ایران هستند. این وضعیت عمومی نشان‌گر آن است که انقلاب دارای آلترناتیو قابل اشاره‌ای‌ نیست که بتواند پس از سقوط اسد حاکم شود. این تحلیل تا حد زیادی درست است و به همین جهت در صورت فرو ریختن حاکمیت در شرایط کنونی، هرج و مرج حاکم خواهد شد.

روشن است که وضعیت کنونی نشان‌گر نوعی بن‌بست است چون هرج و مرج انقلاب اجازه‌ی سرنگون کردن حاکمیت را نمی‌دهد و حاکمیت نیز توانایی پیروزی در جنگش علیه مردم را ندارد. از سوی دیگر موازنه‌ی نیروها از ابتدای سال۲۰۱۳ به نفع حاکمیت نبود ولی این هرج و مرج امکان استفاده از فرصت و پیروزی در دمشق را فراهم نیاورد . این تغییر توازن قوا با ورود حزب‌الله و سپاه پاسداران ایران و اهل حق و نیروهای طایفه‌گرای عراقی جبران شد . اما با این حال بهبود موقعیت رژیم جزئی‌ست و به تحول مهمی در تغییر موازنه‌ی قوا نینجامیده است به‌این معنی که این نیروها خود را در معرض شکست‌های بزرگی قرار داده‌اند. در چنین وضعیتی انقلاب علیرغم نابسامانی‌هایش همچنان ادامه دارد به پیروزی‌های جزئی دست می‌یابد و نیروهای رژیم و حامیان آن‌را ضعیف می‌کند.

ولی آیا این امر به فرو ریختن حاکمیت اسد خواهد انجامید؟

شاید! این امر علیرغم پشتیبانی خارجی و حمایت تسلیحاتی تکنیکی و سیاسی کشورهایی چون ایران و روسیه ممکن است. به‌ویژه آن‌که وضعیت حزب‌الله در لبنان دشوارتر شده و کشمکش در سوریه به لبنان منتقل شده و دولت لبنان را زیر فشار قرار داده است. به‌طوری که امروز دیگر سردمداران حزب‌الله خواستار بازگرداندن نیروهای خود به لبنان هستند. چراکه با افزایش کشته‌ها در سوریه زیر فشار قرار گرفته‌اند. البته فراموش نکنید که ایران و نیروهای نظامی تحت امر حکومت ایران تاکنون نقش اساسی در حفظ دولت اسد ایفا کرده‌اند. اما به‌هر حال این خروج حزب‌الله لبنان از سوریه می‌تواند یک تغییرمحسوب شود. از سوی دیگر مالکی نیز با جنگی مردمی علیه خودش روبه‌روست و نیازمند کلیه نیروهای طایفه‌ای برای نجات خودش است. رژیم حاکم بر ایران نیز در اثر تحریم‌هایی که بخاطر برنامه‌ی هسته‌ای‌اش به او تحمیل شده با دشواری‌های زیادی روبه‌روست و در نتیجه نیازمند تفاهمی با قدرت‌های غربی است.

طبعا کم شدن حمایت اینان به سقوط حتمی حاکمیت در دمشق خواهد انجامید و این باعث تقویت این احتمال شد که روسیه خواهان موفقیت کنفرانس «ژنو۲» بوده است تا بتواند به دست‌آوردهایی قبل از سرنگونی اسد دست یابد و مانع از سقوط کل رژیم از طریق راه حلی سیاسی شود. به این معنی که شاید به لطایف‌الحیلی برخی از طرف‌های اپوزیسیون در چارچوب دولت انتقالی وارد حاکمیت شوند ولی «حماقت امپریالیسم روسی» همچنان برسیاست دولت روسیه حاکم است و حال با مشکل اوکراین نیز در گیر شده است. این وضعیت همچنان‌که سعی کردم توضیح دهم به پایان یافتن حاکمیت اسد و مافیای او خواهد انجامید و چه بهتر که اصول «ژنو۱» و تشکیل دولت انتقالی آغاز شده و به پایان یافتن اسد بینجامد تا نقطه‌ی پایانی بر این مرحله‌ی خونین و ویران‌گر گذارده شده، دولتی دمکراتیک بنا نهاده شود. این امر به نتیجه‌گیری روس‌ها در مورد برچیدن بساط بشار اسد ارتباط مستقیمی دارد. از سوی دیگر ایران مخصوصا با حضور نظامی و تسلیحاتی خود در سوریه نشان داده که منافعش در منطقه به حفظ اسد وابسته است.

به اعتقاد شما دولت انتقالی باید دارای چه شاخصهها و ساختاری باشد تا بتواند تمامی گروههای سیاسی را در سوریه نمایندگی كند؟

دولت انتقالی در سوریه حاصل توافقی بین حاکمیت و بخشی از اپوزیسیون که نماینده‌ی مردم نیستند خواهد بود. زیرا تنها به تغییر شکل حاکمیت انجامیده و در خوشبینانه‌ترین حالت چشم‌انداز دمکراتیکی را باز خواهد کرد بدون آن‌که بتواند تحول عمیقی در اقتصاد، ساختار حاکمیت و جامعه و هر آن‌چه که مردم برای تحقق آن به پا خاسته‌اند بوجود آورد. از طرف حاکمیت تمایلی برای تغییر شیوه‌ی پیشبرد اقتصاد وجود ندارد و شاید با شکلی از دمکراسی «منضبط» تن دهد و حاضر به مشارکت اپوزسیون لیبرال در حاکمیت شود، اپوزسیون هم فقط به مشارکت در قدرت می‌اندیشد و طبیعتا تنها خواستار دمکراسی به «نظم» درآمده خواهد بود. به این معنی آن‌چه صورت خواهد گرفت چیزی جز آن‌چه در تونس و مصر رخ‌داده نخواهد بود ولو آن‌که با بیش از سه سال کشمکش خونین همراه شده باشد. اما این راه حل در صورتی عملی می‌شود که از یکسو اسد و اطرافیانش از قدرت کنار گذاشته شوند و از سوی دیگر کشمکش از شکل وحشیانه‌ی کنونی و بسته بودن چشم‌انداز بدلیل خشونت‌آمیز بودن آن و انحصارش در دست نیروهای «هرج و مرج طلب» به کشمکشی سیاسی در چارچوب بازسازی کشور در جهت رسیدن به اهداف انقلاب تبدیل شود. بدین ترتیب انقلاب مردم سوریه علی‌رغم تمام قهرمانی‌ها، خشونت بیش از حد و وحشی‌گری حاکمیت به ثمره‌ای جز آن‌چه که در تونس و مصر تحقق یافت نخواهد رسید.

وضعیت اداره كشور و نیازهای اولیه مردم روستا و شهرها در جریان جنگهای داخلی چگونه است؟

از ژوئن ۲۰۱۲ مناطقی پس از عقب‌نشینی نیروهای تحت حاکمیت اسد از کنترل آن خارج شده است، مناطق دیگری پس از شکست نظامی رژیم «آزاد» شده‌اند ولی هنوز نهادهای نمایندگی برای اداره‌ی آن‌ها وجود ندارد. در این مناطق مردم سعی کردند شوراهای محلی خود را تشکیل دهند ولی گرایش‌های خاص گروه‌های مسلح به خشونت لجام گسیخته به سقط جنین این تجربیات انجامید. به‌ویژه آن‌که برخی از گروههای مسلح خواستار هرج و مرج‌ هستند به خاطر منافعی که از دزدی و غارت نصیبشان می‌شود لذا این مناطق همچنان دچار هرج و مرج بوده و تحت حاکمیت گروههای مسلح متنازع با یکدیگر قرار دارند.

داعش سعی کرد در شمال و شرق سوریه حاکمیت خود را تحت عنوان «دولت اسلامی عراق و شام» حاکم کند وسعی کرد شریعت خود را در آن‌جا به اجرا درآورد و حاکمیت مذهبی عقب مانده‌اش را تحمیل کرده مردم را با این اقدامات خود تحریک کند.همین باعث شد تا عده‌ی زیادی از فعالان مدنی را بازداشت و برخی از فرماندهان گروه‌های مسلح را به قتل رساندند و تصمیم گرفتند تمام گروه‌های دیگر را نیز از بین ببرند. تمام این اقدامات به نفع حاکمیت تمام شد ولی همچنان‌که اشاره کردم مردم برعلیه آنان بپاخاستند و گروه‌های مسلح دیگر هم به پشتیبانی از مردم پرداختند و بدین ترتیب داعش از شمال سوریه بیرون رانده شد و هم اکنون در حال عقب‌نشینی از آخرین مواضعش در رقه است . بیرون رانده شدن داعش به ویران‌سازی منظم این مناطق توسط حاکیت انجامید چه بسا هم هدفشان زمینه‌سازی برای بازگرداندن آن‌ها به این مناطق بود. با این مقدمات ضعف شدیدی در تشکیل «حاکمیت جایگزین» دیده می‌شود. گروههای مسلح با یکدیگر درگیرند و اکثرا منطقه‌ای هستند و هم وغم‌شان کنترل مناطق خودشان است. اپوزسیون سیاسی کلا حضوری ندارد و جوانانی که می‌خواستند انقلاب را سازمان دهند قبلا تار و مار شده‌اند آن‌چه می‌ماند مردمی است که آگاهی چندانی از امور سیاسی ندارد. این امر باعث شد باندهای مسلحی خود را ارتش آزاد بخوانند و نیروهای بنیادگرا تقویت شوند. همچنین نفوذ حاکمیت و عملیات نفوذی نقش مهمی در تضعیف انقلاب و آلوده‌کردن چهره‌ی آن داشته است. بدون آن‌که فراموش کنیم که کوشش‌های مجدانه‌ای برای برقراری حاکمیتی مردمی در برخی مناطق از جمله در «داریا» و شمال سوریه صورت گرفته است.

khodnevis

Advertisements

اترك رد

إملأ الحقول أدناه بالمعلومات المناسبة أو إضغط على إحدى الأيقونات لتسجيل الدخول:

WordPress.com Logo

أنت تعلق بإستخدام حساب WordPress.com. تسجيل خروج   / تغيير )

صورة تويتر

أنت تعلق بإستخدام حساب Twitter. تسجيل خروج   / تغيير )

Facebook photo

أنت تعلق بإستخدام حساب Facebook. تسجيل خروج   / تغيير )

Google+ photo

أنت تعلق بإستخدام حساب Google+. تسجيل خروج   / تغيير )

Connecting to %s